ارتداد كودک، مجنون و مكرَه

از ویکی جامع پردیس دانشگاهی دانشگاه قم
پرش به: ناوبری، جستجو
متون فقه جزایی
مقاله بعدی:مرتد ملی
مقاله قبلی:مرتد فطری

ارتداد كودک، مجنون و مكرَه

ويعتبر في تحققٍ الارتداد البلوغ والعقل والاختيار. (ولا حكم لارتداد الصبي والمجنون والمكره)، لكن يؤدب الأولان. والسكران في الحكم المجنون فلا يرتد بتلفظه حالته بكلمه الكفر، أو فعله ما يوجبه، كما لا يحكم بالإسلامه بكلمة الإسلام لو كان كافرا؛ ارتداد موقعی تحقق پيدا می كند كه شخص مرتد، بالغ، عاقل و مختار باشد. ارتداد كودک يا ديوانه يا مكره حكمی ندارد؛ يعنی، اثری بر آن مترتب نيست. اما كودک و مجنون را تأديب می كنند. ولی مكره تقصيری ندارد؛ چون او را مجبور به ارتداد كرده اند و او هم از روی ترس پذيرفته است. اگر كسی مست شود و در حال مستی مرتد شود، مانند ديوانه محسوب می شود. پس اگر در حال مستی واژه ای كفرآميز بر زبان بياورد يا كاری كفرآميز مرتكب شود، مرتد نمی شود، همان گونه كه اگر كافر در حال مستی واژه اسلام را به زبان جاری كند، اعتباری ندارد و اسلام او پذيرفته نيست.

حال سؤال اين است كه چرا شخص مست در قضای عباداتش همانند شخص غيرمست است؟ يعنی نمازی را كه در حال مستی ترک می كند، بايد قضا كند در حالی كه نمازی كه مجنون در حالت جنون ترک می كند قضا نمی شود؟ اگر حكم صاحی را دارد؛ يعنی، حكم كسی را دارد كه مست نيست، بايد ارتدادش مؤثر و قضای عباداتش هم واجب باشد. پس چرا تفصيل قائل می شوند و می گويند كه اگر در حال مستی مرتد شد، اثر ندارد، ولی نمازهايی را كه نخوانده است، مثل شخص صاحی و سالم بايد قضا كند. در پاسخ به اين سؤال می فرمايد كه اينها منافاتی با هم ندارند آن حكمش اين است كه قضا دارد، ولی ارتداد مربوط به عقيده است. در حال مستی حكم مجنون را پيدا می كند و ارتدادش مؤثر نيست. پس نمی شود وجوب قضای عبادات را دليل ارتداد مست قرار بدهيم.

وإلحاقه بالصاحي في وجوب قضاء العبادات لا يوجب إلحاقه به مطلقا مع العلم بزوال عقله الرافع للخطاب. وكذا لاحكم لردة الغالط والغافل والساهي والنائم و من رفع الغضب قصده، وتقبلُ دعوي ذلك كله، وكذا الإكراه مع القرينة كالأسر. وفي قبول دعوي عدم القصد إلي مدلول اللفظ مع تحقُق الكمال نظر، من الشبهة الدارئة للحد، و كونه خلاف الظاهر؛ و اينكه مست در وجوب قضای عبادت به هشيار ملحق می شود مستلزم آن نيست كه مطلقاً و در همه احكام به هشيار ملحق گردد. با اينكه علم داريم كه عقل او زايل شده و خطاب متوجه اش نمی شود.

همچنين ارتداد شخصی كه كلمه ای كفرآميز را به غلط يا از روی غفلت يا از روی سهو يا در حال خواب بگويد، ثابت نيست. همچنين اگر به اندازه ای خشمگين شود كه قصد از او زائل شود و كلمه كفرآميزی را بر زبان بياورد، اگر ادعا كند كه من غافل، ساهی يا خشمگين بودم، از او پذيرفته می شود. همچنين اگر ادعای اكراه كند، در صورتی كه قرينه ای برای اكراه باشد، مثلا در دست كفار اسير شده باشد، ادعايش پذيرفته است.

سؤال ديگری كه در اين زمينه مطرح است، اين است كه اگر مدعی شود كه مدلول لفظ را قصد نداشته است، آيا از او قبول می شود يا نه؟ می فرمايد در صورت عاقل بودن او، قبول يا عدم قبول ادعای او محل بحث است. از يک طرف شبهه ايجاد می شود و شبهه حد را برمی دارد. از طرف ديگر كلامش خلاف ظاهر است؛ برای اينكه بالغ و عاقل بوده و اكراه هم نداشته است. بنابراين، نمی توان ادعايش را مبنی بر اينكه قصد نداشته است، پذيرفت؛ چون هر گاه كسی كلامی بگويد، اين گفتار ظهور دارد در اينكه آن را با قصد گفته است. به هر حال اين مسئله محل اشكال است.