حكم مساحقه زن با يک دختر پس از آميزش با همسر خود

از ویکی جامع پردیس دانشگاهی دانشگاه قم
پرش به: ناوبری، جستجو
متون فقه جزایی
مقاله بعدی:نحوه ثبوت قيادت
مقاله قبلی:حكم خوابيدن دو زن برهنه در زير يک لحاف

حكم مساحقه زن با يک دختر پس از آميزش با همسر خود

(ولو وطء زوجته فساحقت بكرا فحملت) البكر (فالولد للرجل )؛ اگر مردی با زنش نزديكی كند و زن در همان حالت آلوده به نطفه مرد با دختر باكره ای مساحقه كند و آن دختر آبستن شود؛ بچه ای كه مي آورد چون از نطفه مرد بوده است، متعلق به مرد است.

لأنه مخلوق من مائه، ولا موجب لانتفائه عنه فلا يقدح كونها ليست فراشاً له؛ دليل اين حكم اين است كه اگرچه اين بچه فراش نيست، اما چون از نطفه مرد خلق شده است، به مرد ملحق می شود و دليلی برای نفی آن از مرد وجود ندارد.

ولا يلحق بالزوجة قطعا ولا بالبكر علی الأقوی؛ به طور قطع اين بچه مال زن نيست ؛ چون زن آبستن نشده است ، بلكه بكر را آبستن كرده است . علاوه بر اين، برخی گفته اند كه اين فرزند به دختر باكره هم متعلق نيست چون از نطفه بكر هم به وجود نيامده بلكه از نطفی مرد است . اما به نظر می رسد اين حكم درست نيست و آن بچه متعلق به دختر باكره نيز است و او مادر فرزند محسوب می شود؛ چون فرزند در رحم او پرورش يافته و بزرگ شده است.

(وتحدان) المرأتان حد السحق لعدم الفرق فيه بين المحصنة وغيرها؛ در اين مسئله دو زنی كه با هم مساحقه كرده اند؛ يعنی آن زن و دختر باكره، حد مساحقه بر آنها جاری می شود و بين زن كه محصن است و دختر باكره كه غيرمحصن است ، تفاوتی وجود ندارد ؛ بلكه هر دو يک مجازات دارند.

(ويلزمها) أی الموطوءة (ضمان مهر المثل للبكر)، لأنها سبب فی إذهاب عذرتها، وديتها مهر نسائها؛ همچنين بر زن موطوئه كه شوهرش او را وطی كرده است، لازم است كه مهرُالمثل دختر باكره را بپردازد؛ چرا كه اين زن باعث شده است كه دختر باكره به واسطه آبستن شدن از او و آوردن بچه ازاله بكارت شود. ديه زن بكر نيز همان مهرُالمثل زنان هم سال او است.

وليست كالزانية المطاوعة، لأن الزانية أذنت فی الافتضاض ، بخلاف هذه؛ دختر باكره مثل زن زناكار نيست كه راضی باشد با او زنا كنند؛ چون اگر زنی حاضر شود با او زنا كنند، مهريه و مهرُالمثلی ندارد . ولی در اين مسئله، دختر از راه زنا ازاله بكارت نشده است ، بلكه از راه وضع حمل ازاله بكارت شده است . به عبارت ديگر در زنا، زن زناكار اجازه می دهد كه از او ازاله بكارت شود ، اما در اينجا دختر باكره اجازه ازاله بكارت خود را نداده است.

وقيل: ترجم الموطوءة استناداً إلی رواية ضعيفة السند مخالفة لما دلّ علی عدم رجم المساحقة مطلقاً من الأخبار الصحيحة؛ برخی از فقها گفته اند كه زنی كه شوهرش او را وطی كرده است، بايد رجم شود؛ برای اينكه شوهر داشته است. اما اين روايت، هم ضعيف السند است و هم با روايات صحيحی كه به طور مطلق بر عدم رجم مساحقه كننده محصن و غيرمحصن دلالت دارد، مخالف است.


رأی ابن ادريس درباره اين مسئله

وابن إدريس نفی الأحكام الثلاثة؛ ابن ادريس هر سه حكم مذكور را نفی كرده است.

أما الرّجم فلما ذكرناه؛ دليل او برای نفی حكم رجم زوجه اين است كه مساحقه مطلقاً موجب رجم نمی شود.

وأما إلحاق الولد بالرجل فلعدم ولادته علی فراشه والولد للفراش؛ دليل او برای نفی الحاق بچه به مرد اين است كه گفته اند ولادت بچه به وسيله بكر بوده است و زنی كه بكر است ، فراش مرد نيست تا بتوان گفت: « الولد للفراش » در حالی كه مطابق اين قاعده بچه برای فراش است.

وأما المهر فلان البكر بغی بالمطاوعة فلا مهر لها؛ دليل او برای نفی حكم پرداخت مهر به بكر نيز اين است كه دختر باكره خودش اجازه مساحقه داده است. بنابراين، اين عمل او بغی محسوب می شود و مهری به او نمی رسد.

وقد عرفت جوابه؛ شارح می فرمايد: ما جواب ابن ادريس را پيش تر ذكر كرديم.