درس:متون فقه جزایی/فصل بیستم/بخش دوم

از ویکی جامع پردیس دانشگاهی دانشگاه قم
پرش به: ناوبری، جستجو

راههای تحقق كفر

والكفر يكون بنية و بقول كفر و فعل مكفر، فالأول العزم علي الكفر و لو في وقت مترقَّب، و في حكمه التردد فيه. و الثاني كنفي الصانع لفظا، أو الرسل و تكذيب رسول و تحليل « محرَّمٍ بالإجماع » كالزّني و عكسه كالنكاح و نفي وجوب مجمعٍ عليه كركعة من الصلوات الخمس و عكسه كوجوب صلاةٍ سادسةٍ يومية؛ كفر گاهی با نيت تحقق پيدا می كند؛ يعنی، آدم قصد می كند كه كافر باشد و گاه با كلام يا كاری كفرآميز تحقق پيدا می كند؛ مثلاً شخص تصميم می گيرد كه در آينده از دين خارج شود. همين كه اين تصميم را بگيرد كه در آينده از دين خارج شود، از همان لحظه كه اين تصميم را بگيرد، از دين خارج می شود. تردد در دين هم در حكم ارتداد است؛ يعنی، اگر كسی تصميم نگيرد كه كافر شود، ولی در اين فكر باشد كه آيا كافر بشود يا نشود و دچار تردد شود كه آيا من اسلام را رها بكنم يا نه، همين كه در ترديد بيفتد، از اسلام خارج می شود. اين موارد همه از مصاديق ارتدادی هستند كه با نيت تحقق پيدا می كند. ارتداد با گفتار نيز تحقق پيدا می كند؛ مثلاً اگر شخصی بگويد: « خدايی نيست » یا « پيغمبران را قبول ندارم » يا يكی از پيامبران را انكار كند، چون دين اسلام همه پيامبران را از جانب خدا می داند و پيامبری همه آنها را قبول كرده است، اگر كسی چنين حرفی بزند، مرتد محسوب می شود. همچنين اگر چيزی را كه به اجماع مسلمانان حرام است، حلال بشمارد؛ مثلاً بگويد: « زنا حلال است »، یا برعكس يكی از چيزهای حلال را حرام بشمارد؛ مثلاً بگويد: « ازدواج حرام است »، يا چيزی را كه بر وجوب آن اجماع است، واجب نداند؛ مثلاً بگويد « نماز واجب نيست » یا « من نماز صبح را يک ركعت می خوانم » يا يک ركعت از نمازهای پنج گانه را كم يا زياد كند، مرتد محسوب می شود.

والضابط إنكار ما علم من الدينِ ضرورة. و لا فرق في القول بين وقوعه عناداً أو اعتقاداً أو استهزاء، حملاً علي الظاهر، و يمكن رد هذه الأمثلة إلي الأول حيث يعتقدها من غير لفظ. و الثالث ما تعمده استهزاء صريحاً بالدين، أو جحوداً له كالقاء مصحف، أو بعضه في قاذورة قصداً، أو سجود لصنَمٍ؛ معيار در گفتاری كه موجب كفر می شود آن است كه چيزی را كه به ضرورت جزء دين است، انكار كند و در اين زمينه فرقی نيست بين اينكه از روی عناد بگويد؛ يعنی، همه چيز را بشناسد، اما از روی عناد با اسلام آن را انكار كند، يا از روی عقيده بگويد؛ يعنی، بگويد: « عقيده ام اين است كه مسيحيت درست است نه اسلام » يا اينكه از روی تمسخر و استهزا بگويد. اين سه مورد هيچ فرقی با هم ندارند؛ زيرا ظاهر كلامش پذيرفته می شود. همچنين می توان اين مثال ها را بر معنی اول، يعنی نيت كفر، حمل كرد؛ يعنی، الفاظ را حمل بر نيت كرد. همچنين در زمينه فعل كفرآميز هم فرقی نمی كند كه اين فعل را برای مسخره كردن يا انكار كردن يا از روی عناد انجام دهد؛ مثلاً - العياذ بالله - قرآن يا برگی از آن را عمداً داخل توالت بياندازد، يا برای بتی سجده كند.

ويعتبر فيما خالف الإجماع: كونه مما يثبت حكمه في دين السلام ضرورة كما ذكر، لخفاء كثيرٍ من الإجماعيات علي الاحاد، و كون الإجماع من أهل الحل و العقد من المسلمين، فلا يكفر المخالف في مسألة خلافية و إن كان نادرا؛ ثبوت ارتداد بر اثر مخالفت با حكمی اجماعی مشروط به آن است كه آن حكم به صورت ضروری و مسلم در دين ثابت شده باشد؛ زيرا بسياری از احكام اجماعی به حد ضروری نرسيده و بر افراد پوشيده است و اگر كسی آنها را انكار كند، كافر نمی شود. علاوه بر اين، اجماع بايد از سوی علما و مجتهدان باشد كه اهل حل و عقدند. بنابراين، دو شرط در اينجا وجود دارد: اول اينكه مسئله اجماعی بايد از ضروريات دين باشد، دوم اينكه اجماع از سوی اهل حل و عقد باشد. بنابراين، اگر با يک مسئله اختلافی مخالف باشد، حتی اگر مخالف آن مسئله خيلی هم نادر باشد، اين موجب كفر نمی شود.

وقد اختلفت عبارات الأصحاب و غيرهم في هذا الشرط فاقتصر بعضهم علي اعتبار مطلق الإجماع و آخرون علي إضافةِ ما ذكرناه، و هو الأجود و قد يتّفق للشيخ رحمه الله الحكم بكفر مستحل ما خالف إجماعنا خاصة، كما تقدم نقله عنه في باب الأطعمة و هو نادر؛ البته گفتارهای اصحاب و غيراصحاب در اين شرط مختلف است. بعضی گفته اند كه اگر اجماع را انكار كند، كافر محسوب می شود و اشاره نكرده اند كه اين اجماع بايد ضروری باشد يا خير. بعضی هم گفته اند كه اجماع بايد از ضروريات دين باشد و اين بهتر است. شيخ طوسی گفته است كه اگر كسی آنچه را كه فقط اماميه بر حرمت آن اجماع دارند، انكار كند و بر خلاف اجماع شيعه حرامی را حلال بداند، كافر است. اين گفتار شيخ را در باب اطعمه و اشربه ذكر كرده ايم، اما قول شيخ قول نادری است و كسی به آن عمل نكرده است؛ مثلاً اگر كسی متعه را انكار كند، با آنكه اجماع شيعه بر حلال بودن متعه است، اما كسی آن را انكار كند، كافر نمی شود.

وفي حكم الصنم ما يقصد به العبادة للمسجود له. فلو كانَ لمجرد التعظيم مع اعتقاد عدم استحقاقه للعبادة لم يكن كفرا، بل بدعة قبيحة و إن استحق التعظيم بغير هذا النوع، لأنّ الله تعالي لم ينصب السجود تعظيماً لغيره؛ گفتيم كه اگر كسی بر بت سجده كند، كافر می شود. حال اگر بر چيزی كه مردم به قصد عبادت آن را می پرستند، سجده كند، باز هم كافر می شود حتی اسم آن چيزی كه عبادت می شود، بت نباشد. اما اگر سجده تنها برای تعظيم باشد و اعتقادی به معبود بودن او نداشته باشد، اين كار كفر نخواهد بود، بلكه بدعت قبيحی است، هرچند آن چيزی كه به آن سجده می شود استحقاق تعظيم را به گونه ديگری غير از سجده داشته باشد. گاهی اوقات برخی از كسانی كه به مشاهد مقدس ائمه می روند، هنگام ورود سجده می كنند. اين سجده، سجده شكر است و برای خدا است. اين سجده به خاطر شكر پروردگار است از اينكه توفيق زيارت را به اين افراد داده است. اين كفر محسوب نمی شود و اشكالی ندارد، حتی حسن هم دارد. اما خدا اجازه نداده است كه بندگان برای غير خدا سجده كنند. تعظيم به سجده تنها به خدا اختصاص دارد و برای غير خدا سجده كردن جايز نيست.

در روايتی آمده است كه حضرت علی (عليه السلام) هنگام بازگشت از جنگ صفين در محلی به نام « انبار » ديدند كه عده ای به استقبال ايشان آمده اند و همه آنها خم شدند و به حضرت تعظيم كردند. حضرت فرمود: « شما بد مردمی هستيد كه برای انسانی مثل خودتان خم می شويد. اين كار تنها به خدا اختصاص دارد. » آنها گفتند: « در گذشته هر گاه حكّام و سلاطينی ما از اينجا عبور می كردند، ما در مقابل آنها خم می شديم. » حضرت فرمود كه اينها در اسلام نيست. اگر اين روايت درست باشد، می توان از آن برداشت كرد كه تعظيم های ديگر غير از سجده نيز برای انسان ها و غير خدا درست نيست. حتی در مسئله بوسيدن دست هم بعضی از علما اجازه نمی دادند كه دستشان را ببوسند و معتقد بودند كه تعظيم تنها به خدا اختصاص دارد، ولی شهيد می فرمايد كه فقط سجده به خدا اختصاص دارد و ساير تعظيم ها كه مصداق سجده نيستند، مانعی ندارند.