درس:متون فقه جزایی/فصل دوازدهم/بخش دوم

از ویکی جامع پردیس دانشگاهی دانشگاه قم
پرش به: ناوبری، جستجو

شرايط حرام شدن آب انگور

(و) كذا يحرم عندنا (العصير) العنبي (إذا غلا ) بأن صار أسفله أعلاه. (واشتد) بأن أُخذ في القوام وإن قَل ويتحقق ذلك بمسمي الغليان إذا كان بالنار؛ همان گونه كه مسكر و آب جو حرام است اگر آب انگور بالا و پايين شود و به تدريج در ته ظرف قوام بگيرد و سفت شود، هرچند قوامش كم باشد ، آن آبِ انگور غلَيان پيدا كرده و اشتداد يافته است ، بنابراين حرام است. اين حالت ، تنها با تماس آتش ، محقق می شود يعنی اگر در آفتاب به جوش آمده باشد، نمی توانيم بگوييم حرام است.

سپس شارح درباره سخنان مصنف كه می فرمايد: « إذا غلا واشتد » به شرح زير ايراد می گيرد:

واعلم أنّ النصوص وفتوي الأصحاب ومنهم المصنف في غير هذه العبارة مصرحة بأنّ تحريم العصير معلّقٌ علي غليانه من غير اشتراط اشتداده . نعم من حكم بنجاسته جعل النجاسة مشروطةً بالأمرين؛ در عبارت بسياری از اصحاب حتی خود مصنف در كتاب ديگرش و در روايات، برای حرمت آب انگور ، تنها غليان را كافی می دانند اما قوام يافتن را ذكر نكرده اند. البته كسانی كه عصير عنبی را نجس می دانند، معتقدند كه عصير عنبی هنگامی نجس می شود كه هم اشتداد پيدا كند و هم غليان يابد اما غليان آن، تنها موجب حرمت است نه نجاست . از اين رو حرمت و نجاست دو امر متفاوت هستند.

والمصنِّف هنا جعل التّحريم مشروطاً بهما ؛ اما در اين بخش، مصنف نظريه تازه ای را مطرح می كند، به اين مضمون كه حرمت هم مانند نجاست است ؛ يعني همان گونه كه غليان و اشتداد برای اثبات نجاست ، ضروری است برای اثبات حرمت نيز لازم است ، در حالی كه كس ديگر غير مصنف حتی خود مصنف در غير اين كتاب نيز چنين مطلبی را بيان نكرده است.

ولعلّه بناء علي ما ادعاه في الذكري من تلازم الوصفين، وأنّ الاشتداد مسبب عن مسمي الغليان: فيكون قيد الاشتداد هنا مؤكِّداً؛ شايد اين فرمايش به اين سبب است كه در صورت وقوع غليان، اشتداد هم رخ می دهد، بدين معنا كه اين دو امر، لازم و ملزوم يكديگر هستند. بنابراين، منظور مصنف غليان است و اشتداد را تنها برای تأكيد بيان كرده است.

وفيه نظر؛ شهيد ثانی می فرمايد اين توجيه ، درست نيست زيرا اشتداد با غليان ملازمه ای ندارد ، چون اين گونه مواد نخست به جوش می آيند و سپس در اثر به جوش آمدن، با تبخير آبشان، سفت می شوند و قوام می يابند. بنابراين، غليان و اشتداد ملازمه ای با هم ندارند، يعنی عصير عنبی بعد از غليان بايد مدتی روی آتش بماند تا تمای آبِ آن از بين برود و سفت شود و به محض غليان اشتداد حاصل نمی شود. ولی به گفته مصنف، در كتاب ذكری اين دو با هم ملازمه دارند كه اين مطلب، درست نيست.

والحقّ أنّ تلازمهما مشروط بكون الغليان بالنار كما ذكرناه، أما لو غلا وانقلب بنفسه فاشتداده بذلك غير واضح ؛ از اين رو اگر گفته های ايشان را بپذيريم، هنگامی اين دو با هم ملازمه دارند كه غليان با آتش باشد نه با آفتاب، زيرا آفتاب قدرت آتش را ندارد و مايع را به محض به جوش آمدن دچار اشتداد نمی كند.

وكيف كان فلا وجه لاشتراط الاشتداد في التّحريم، لما ذكرناه من إطلاق النصوص بتعليقه علي الغليان ، والاشتداد و إن سلّم ملازمته لا دخل له في سببية التحريم؛ به هر روی برای اثبات حرمت، هيچ نيازی به اشتداد نيست و اگر اشتداد لازم باشد برای اثبات نجاست است نه حرمت ؛ زيرا همان گونه كه گفته شد ، در روايات فقط عنوان غليان ذكر شده است و اگر اشتداد هم ملازم غليان باشد، سبب تحريم محسوب نمی شود.

حال به اين نكته می پردازيم كه چرا مصنف اشتداد را ذكر كرده است؟

ويمكن أن تكون النكته في ذكر المصنّف له اتّفاق القائل بنجاسته علي اشتراطه فيها، مع أنّه لا دليل ظاهراً علي ذلك مطلقاً كما اعترف به المصنف في غير هذا الكتاب ؛ شايد نكته اينكه مصنف اشتداد را برای حكم به تحريم ذكر كرده است اين باشد كه كسانی كه به نجاست آب انگور اعتقاد دارند، بر اين نكته نيز اتفاق نظر دارند كه اشتداد در نجاست شرط است وگرنه غير از اين اتفاق نظر، دليل ديگری برای اثبات اينكه آب انگور وقتی حرام شد نجس هم می شود، نداريم . در آنجا نيز همگان اشتداد را شرط می دانند و در همين راستا وقتی نجس می شود كه اشتداد پيدا كند ولی كسی نگفته كه اگر اشتداد پيدا نكرده است، نجس می شود. حتی خود مصنف هم در كتابی ديگر گفته است كه ما دليلی برای نجاست نه قبل از اشتداد داريم و نه بعد از اشتداد و تنها حكم به حرمت جزء مسلمات شمرده می شود ولی حكم به نجاست جزء مسلّمات نيست و تنها كسانی كه قائل به نجاست هستند ، معتقدند كه بايد به حد اشتداد برسد . اگر به حد اشتداد نرسد نجس نيست و فقط حرام است.

إلّا أن يجعلوا الحكم بتحريمه دليلا علي نجاسته . كما ينجس العصير لما صار خمرا وحرم ؛ مگر اينكه ما بگوييم دليلی برای نجاست نيست ، ما هم می پذيريم كه دليل خاصی ندارد ولی ما می توانيم برای حكم به نجاست ، تحريم را كافی بدانيم يعنی بگوييم وقتی حرمت محقق شد، نجاست هم محقق می شود. پس تنها دليل اثبات نجاست ، حرمت است . يعنی وقتی يک شيء حرام شد ، نجس هم می شود . يعنی به مجرد اينكه عصير عنبی خمر شد هم حرام می شود و هم نجس كه برای اثبات نجاست، دليلی جز حرمت نداريم. پس همان گونه كه آنجا حرمت برای حكم به نجاست، كافی است هنگامی كه عصير عنبی دچار غليان و حرام شد نيز، حرمت برای اثبات نجاست، كافی است.

وحينئذ فتكون نجاسته مع الاشتداد يقتضي الحكم بتحريمه معه، لأنّها مرتّبةٌ عليه؛ پس وقتی نجاست به اشتداد بستگی دارد حرمت نيز به آن بستگی دارد؛ زيرا از سوی ديگر نجاست و حرمت با هم ملازمه دارند.

وحيث صرّحوا باعتبار الاشتداد في النّجاسة و أطلقوا القول بالتّحريم بمجرد الغليان لزم أحد الأمرين. اما القول بعدم ترتب النّجاسة علي التحريم، أو القول بتلازم الاشتداد والغليان ؛ نخست: اين دو با هم ارتباطی ندارند يعنی حرمت و نجاست با هم ملازمه ندارند؛ دوم: هر گاه غليان آمد، اشتداد هم می آيد.

لكن لما لم يظهر للنجاسة دليلٌ سوي التّحريم الموجب لظنّ كونه كالخمر وغيره من الرّبوبات [۱] المسكرات لزم اشتراك التّحريم والنجاسة في معني واحد وهو الغليان مع الاشتداد ؛ اما از آنجا كه برای اثبات نجاست آب انگور ، دليلی جز حرمت نداريم، اين فرضيه در ذهن پيش می آيد كه حرمت و نجاست با هم ملازمه دارند . بنابراين اگر در عصير عنبی غليان و اشتداد، همزمان رخ دهد، هم نجس و هم حرام می شود. اگر اين مطلب را بپذيريم، بايد تحريم ونجاست را به يک معنا بدانيم و آن در صورتی است كه غليان همراه با اشتداد باشد.

ولما كانا متلازمين - كما ادعاه - لم يناف تعليق التّحريم علي الغليان تعليقه علي الاشتداد ؛ و چون غليان و اشتداد از نظر مصنف، همان گونه كه پيش از اين بيان كرده بود ، ملازم يكديگر هستند؛ بنابراين اشكالی ندارد كه اين دو واژه را به جای يكديگر به كار ببرد و حرمت را معلق بر غليان بداند در حالی كه معلق بر اشتداد است.

لكن في التّصريح بتعليقه عليهما تنبيه علي مأخذ الحكم ، وجمع بين ما أطلقوه في التّحريم، وقيدوه في النّجاسة. وهذا حسنٌ لو كان صالحاً لدليل النجاسة، إلّا أنَّ عدم دلالته أظهر؛ اما به اين سبب، حرمت را به اشتداد مقيد كرد كه مأخذ حكم به نجاست را بيان كند . مأخذ حكم به نجاست اين است كه در صورت اثبات حرمت ، نجاست هم اثبات می شود و همان گونه كه می دانيم، لازمه اثبات نجاست ، اشتداد است؛ بنابراين لازمه اثبات حرمت نيز اشتداد است.

نكتة ديگری كه مصنف با اين قيد می خواهد بيان كند، اين است كه ميان سخن كسانی كه غليان را بدون ذكر اشتداد بيان كردند و كلام كسانی كه اشتداد را لازمه اثبات نجاست می دانند ولی غليان را ذكر نمی كنند، جمع كند . مصنف هر دو كلام را در اين كتاب نقل می كند و معتقد است كه ما غليان و اشتداد را با همديگر هم در تحر يم و هم در نجاست لازم داريم. اين تفسير از كلام مصنف ، مناسب است به شرط اينكه بتوانيم بگوييم تحريم، دليلی است برای اثبات نجاست ، هرچند عدم دلالتش اظهر است.

ولكنَّ المصنف في البيان اعترف بأنَّه لا دليلَ علي نجاسته إلّا ما دلَّ علي نجاسة المسكر وإن لم يكن مسكراً؛ فرتَّب بحثه عليه؛ مصنف در كتاب بيان می فرمايد كه ما دليلی بر نجاست عصير عنبی نداريم، تنها دليلی كه می شود برايش اقامه كرد همان دليلی است كه بر نجاست مسكر دلالت می كند، يعنی همان گونه كه خمر ، هم حرام است و هم نجس و اگر انسان خيلی مصرف كند، مست نمی شود اما در عين حال هم حرمت و هم نجاست را دارد ، درباره عصير عنبی نيز همين گونه است. يعنی در خمر كه ميان حرمت و نجاست ملازمه برقرار بود، در عصير عنبی نيز برقرار است . از اين رو اگر عصير، مسكر باشد نجس است . اما سخن ما اين است كه عصير عنبی را نمی توان مطلقاً نجس شمرد ؛ زيرا در اين كتاب می خواهد بگويد كه با اثبات حرمت، نجاست هم اثبات می شود و ارتباطی به مسكر بودن آن ندارد. ولی در كتاب بيان گفته است كه اگر عصير عنبی مسكر شد، هم نجس و هم حرام می شود. اما اين حكم، مترتب بر مسكر بودن است و به اين بحث ارتباطی ندارد.



پاورقی

  1. ربوبات يعني تمام چيزهايي كه قوام مي گيرند. بعضي از مواد جزء ربوبات هستند، يعني قوام مي گيرند ولي جزء مسكرات نيستند؛ مانند آب ميوه هايي كه سفت مي شوند، اما بعضي از مواد مسكر، هنگامي كه سفت شدند، قوام مي يابند. به اين گونه مواد رب مي گويند، اما ربهاي مسكري نيز هستند كه آبشان گرفته مي شود.