درس:متون فقه جزایی/فصل سیزدهم/بخش نهم

از ویکی جامع پردیس دانشگاهی دانشگاه قم
پرش به: ناوبری، جستجو

نمونه‌ای از قضاوت امیرالمؤمنین (علیه السلام)

(ولو أنفذ الحاكم إلی حاملٍ لإقامة حدٍّ فأجهضت) أی: أسقطت حملها خوفاً (فدیته) أی: دیة الجنین (فی بیت المال)، لأنّه من خطاء الحکام فی الأحکام وهو محلّه (وقضی علیٌّ (علیه السلام) فی مجهضةٍ خوّفها عمر) حیث أرسل إلیها لیقیم علیها الحد أنّ دیة جنینها (علی عاقلته) أی: عاقلة عمر، لا فی بیت المال. (ولا تنافی بین الفتوی) بكون صدوره عن انفاذ الحاكم فی بیت المال (والرّوایة)، لأنّ عمر لم یكن حاكماً شرعیاً، وقد تسبّب بالقتل خطاً، فتكون الدّیة علی عاقلته، أو لأنّ عمر لم یرسل إلیها بعد ثبوت ما ذكر عنها. ولعلّ هذا أولی بفعل علیٍّ (علیه السلام)، لأنّه ما كان فی وقته یتجاهر بمعنی الأوّل، ولا كان یقبل ذلك منه. خصوصاً بعد فتوی جماعةٍ من الصّحابة بخلاف قوله (علیه السلام)، ونسبته إیّاهم إلی الجهل أو الغشّ، وتعلیله بكونه قد قتله خطأً؛ اگر حاكم دستور داد زنی را كه آبستن است، احضار كنند تا حد بر او جاری شود و آن زن به سبب ترسیدن، بچه‌اش سقط شود، دیۀ این بچه از بیت‌المال است. یعنی بیت‌المال باید دیه ی بچه را بپردازد. چون این از موارد خطای حكّام در احکام است و خطای حاكم باید از بیت‌المال جبران شود.

برای نمونه، عمر زن آبستنی را به زنا متهم کرد و افرادی را برای جاری کردن حد نزد او فرستاد و زن به سبب ترس بچه‌اش را سقط کرد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند كه دیه‌اش بر عاقله ی عمر است و نفرمودند، دیه‌اش از بیت‌المال است. پیش از این گفتیم که هر خطایی که ناشی از حکمِ حاکم باشد از بیت‌المال جبران می‌شود، اما میان این فتوا و روایت یاد‌‌شده منافاتی نیست. چون عمر حاكم شرع نبوده است و كاری كرده كه سبب قتل خطایی شده است، پس دیه بر عاقله ی عمر است. یا اینكه عمر پیش از اثبات این اتهام افرادش را سراغ زن فرستاده است و این ربطی به خطای حكام ندارد چون اگر جرم ثابت شده بود و بعد عمر این کار را می‌کرد و بچه سقط می‌شد این جزء خطای حكام بود ولی قبل از اینكه چیزی ثابت شود، عمر عجله كرده و افرادش را سراغ آن زن فرستاده بود. البته توجیه دوم با عمل علی (علیه السلام) مناسب‌تر است. زیرا آن حضرت در زمان خلافت عمر و بقیه ی خلفا، مخالفتش را با حكومت آنها آشكار نمی‌كرد كه به آنها بفرماید شما حاكم شرع نیستید. پس علت اینكه فرموده عمر باید دیه را به وسیله ی عاقله بپردازد تنها به این سبب بوده كه عمر عجله كرده است. حضرت در زمان خودش آشکارا نامشروعیت حکومت آنها را بیان نمی‌کرد و مردم نیز این مطلب را از او نمی‌پذیرفتند. مثلاً اگر می‌گفت كه عمر حاكم نیست، كسی از او نمی‌پذیرفت. مخصوصاً پس از آنکه عده‌ای از اصحاب بر خلاف قول حضرت فتوا داده بودند كه دیه ی این بچه را از بیت‌المال باید داد و حضرت با آنها مخالفت كرد و فرمود عاقله ی عمر باید دیه را بدهد و آنها را به نادانی و جهل به حكم خدا نسبت داد.