درس:متون فقه جزایی/فصل ششم/بخش چهارم

از ویکی جامع پردیس دانشگاهی دانشگاه قم
پرش به: ناوبری، جستجو

ضغث

(الضغث) بالكسر و أصله الحزمة من الشيء؛ ضغث، به كسر ضاد ، به معنی دسته ای از هر چيز، مثل يک دسته از چوب جاروب است كه آنها را به هم بسته باشند.

والمراد هنا القبض علي جملة من العيدان ونحوها (المشتمل علي العدد) المعتبر في الحد وضربه به دفعة واحدة مؤلمة بحيث يمسه الجميع؛ مراد از آن، دسته ای از چوب و امثال آن است كه به بدن مجرم می زنند، به طوری كه اين دسته از چوب ها در مجرم درد ايجاد كند و تمام چوب ها به بدن برسد.

أو ينكبس بعضها علي بعض فيناله ألمها؛ يا اينكه طوری باشند كه اين چوب ها در موقع زدن به يكديگر فشار بياورند و زدن را دردناک كنند.

البته اين در صورتی است كه بتوان آنها را يک دسته كرد و با دست آنها را زد.

ولو لم تسع اليد العدد أجمع ضرب به مرتين فصاعدا ولا يشترط وصول كل واحد من العدد إلي بدنه؛ اگر دست گنجايش آن عدد معين را كه منظور صد تا است، نداشته باشد، آنها را پنجاه تا می كنند و دو بار می زنند و شرط نيست كه همه چوب ها به بدنش اصابت كند.


مورد اين حد

(وهو حد المريض مع عدم احتماله الضرب المتكرر) متتالياً و إن احتمله في الأيام متفرقاً (واقتضاء المصلحة التعجيل)؛ چنين حدی تنها به مريض اختصاص د ارد؛ يعنی اگر شخصی زنا كند و مريض باشد، به طوری كه تازيانه های مكرر را تحمل نكند و از طرفی نتوانند صد ضربه را در چند روز به طور متفرقه به او بزنند، [۱] در اين صورت حد ضغث بر او جاری می كنند.

ولو احتمل سياطاً خفافاً فهي أولي من الضغث؛ اگر شخص مريض، تازيانه های سبكی را تحمل كند، يعنی بتوان او را با تازيانه های سبكی صد تازيانه زد، بهتر است از ضغث صرف نظر كنند و به همان ترتيب از تازيانه های سبک استفاده كنند.

فلا يجب إعادته بعد برئه مطلقاً؛ تكرار حد پس از بهبودی مريض به هيچ وجه واجب نيست.

والظاهر الاجتزاء في الضغث بمسمي المضروب به مع حصول الألم به في الجملة و إن لم يحصل باحاده؛ ظاهر اين است كه در ضغث، چوب زدن صدق كند؛ يعنی دردی را به صورت جزئی ايجاد كند، هرچند آن درد با تمام چوب ها نباشد و از مجموع آن چوب ها حاصل شده باشد.

وقد روي أن النبي (صلي الله عليه وآله) فعل ذلك في مريض زان بعرجون فيه مئة شمراخ فضربه ضربة واحدة؛ روايت شده است كه مريضی زنا كرده بود و پيغمبر (صلي الله عليه و آله) او را با عرجونی كه در آن صد شمراخ (سر شاخ خرما) بود، با يک ضربت زد. منظور از « عرجون » به ضم « عين » خوشه خرما است كه در آن صد شاخ باشد.

ولو اقتضت المصلحة تأخيره إلي أن يبرأ ثم يقيم عليه الحد تاماً فعل وعليه يحمل ما روي من تأخير أمير المؤمنين (عليه السلام) حد مريض إلي أن يبرأ؛ اگر تأخير حد ، مصلحت باشد تا اينكه خوب شود و حد تام بر او جاری شود، بايد اين كار را انجام دهند. در اين راستا روايتی وارد شده است كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) حد مريضی را كه بايد بر او حد جاری بشود، تا زمانی كه شفا پيدا كند، به تأخير انداخت.

پاورقی

  1. زيرا مصلحت ايجاب می كند كه در اجرای حد تعجيل كنند.