درس:متون فقه جزایی/فصل نهم/بخش پنجم

از ویکی جامع پردیس دانشگاهی دانشگاه قم
پرش به: ناوبری، جستجو

بررسی امكان تحقق قذف با تأذّی و تعريض

(والتّأذّي) أي: قول ما يوجب أذي المقول له من الألفاظ الموجبة له مع العلم بكونها مؤذيةً وليست موضوعةً للقذف عرفاً ولا وضعا؛ تأذّی اين است كه حرفی بزنی كه مخاطب اذيت شود و آن سخن از الفاظی باشد كه موجب آزار و اذيت شنونده باشد و گوينده هم بداند كه اين ها برای شنونده اذيت كننده هستند . البته اين الفاظ بايد نه در عرف و نه در وضع برای قذف وضع نشده باشند ، ولی گفتنشان اشخاص را اذيت كند. برای مثال اگر كسی به ديگری بگويد پدرسگ، اين موجب قذف نيست، ولی موجب اذيت است.

(والتّعريض) بالقذف دون التّصريح به (يوجب التعزير)، لأ نّه محرم (لا الحد) لعدم القذف الصريح؛ گاهی انسان حرفی كنايی می زند و به طور صريح نمی گويد كه تو زنا كرده ای، يا تو لواط كرده ای، ولی كلمه ای می گويد كه كنايه از نسبت دادن زنا يا لواط به آن فرد است . مصنف می فرمايد كه اين هم مثل تأذّی است و موجب تعزير می شود؛ زيرا حرام است. اما چون قذف صريح نيست؛ بنابراين، حدی هم ندارد.

(مثل قوله: هو ولد حرام) هذا يصلح مثالاً للأمرين لأنّه يوجب الأذي وفيه تعريض بكونه ولد زنًي، لكنّه محتملٌ لغيره بأن يكون ولد بفعلٍ محرّمٍ وإن كان من أبويه بأن استولده حالة الحيض أو الإحرام عالما؛ برای مثال اگر به او بگويد كه از راه حرام زاده شده ای؛ چون ولد حرام در قذف صراحت ندارد و از الفاظ قذف محسوب نمی شود، ولی از طرفی صلاحيت دارد كه مصداق هر دو نيز باشد، هم می تواند مثالی برای ايذاء باشد و هم می تواند مثالی برای تعريض باشد؛ زيرا احتمال غير از ولد زنا بودن هم در آن است و می شود نطفه اش با فعل حرام منعقد شده باشد. برای مثال در حال احرام نطفه منعقد شده باشد يا در حال حيض نزديكی كرده باشند. در هر دو حالت بچه حرام زاده است اما زنا زاده نيست.

ومثله: لست بولد حلالٍ، وقد يراد به عرفاً أنّه ليس بطاهر الأخلاق، ولا وفي بالأمانات والوعود، و نحو ذلك، فهو أذي علي كلّ حالٍ، وقد يكون تعريضاً بالقذف؛ مثال ديگر اينكه به او بگويد: « تو ولد حلال نيستی. » اين هم مثل قبلی است و زنا صراحت ندارد. ممكن است به اين دليل ولد حلال نباشد كه در حال احرام نطفه اش منعقد شده است. حتی گاهی منظور از ولد حرام، ولد الزنا نيست؛ بلكه منظور اين است كه تو اخلاقت بد است يا امانت نگه دار نيستی يا به وعده هايت عمل نمی كنی. همه اين ها اذيت محسوب می شود. البته گاه هم برای تعريض به قذف است.

(أو أنا لست بزان) هذا مثال للتّعريض بكون المقول له أو المنبه عليه زانيا؛ يا بگويد: « من زناكار نيستم. » و منظورش اين باشد كه تعريض بزند كه تو زناكار هستی.

(ولا أُمي زانيه) تعريض بكون أٌم المعرَّض به زانية؛ يا بگويد: « مادر من زانی نبوده است. » و اين تعريضی باشد كه مادر تو زانی بوده است.

(أو يقول لزوجته: لم أجدك عذراء) أي: بكراً فإنّه تعريض بكونها زنت قبل تزويجه، وذهبت بكارتها به مع احتماله غيره بأن يكون ذهابها بالنّزوة أو الحرقوص فلا يكون حراما، ومن ثم كان تعريضا، بل يمكن دخوله فيما يوجب التّأذّي مطلقاً؛ يا كسي به زنش بگويد كه من تو را باكره نيافتم و اين تعريض و كنايه باشد از اين كه قبل از اينكه ازدواج كند، زنا داده و بكارتش از بين رفته است. هر چند احتمال غير زنا هم داده می شود؛ چرا كه بكر نيافتن دو جور است و كسی كه بكارتش زائل می شود يا به خاطر زنا زائل می شود، يا به خاطر امور ديگری مثل پريدن از ارتفاع يا ورزش يا به خاطر حرقوص كه يک حشره ای است كه ازاله بكارت می كند. حال كه اين حرف را زده است، چون احتمال غير زنا هم داده می شود، نمی توان گفت كه يک امر حرامی را به او نسبت داده است. اما به هر حال اين كنايه ای است مخصوصاً اينكه دخترها در امر بكارت خيلی حساس اند و هرچند قذف نباشد، موجب اذيت دختر می شود.

وروي زرارة عن أبي جعفر (عليه السلام) في رجلٍ قال لامرأته: لم أجدك عذراء، قال: "ليس عليه شيء لأنَّ العذرة تذهب بغير جماع " وتحمل علي أنّ المنفي الحد، لرواية أبي بصير عن الصادق (عليه السلام) أنّه قال: « يضرب »؛ در روايتی از زراره از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده است كه اگر كسی به زنش بگويد: « تو باكره نيستي »، حد قذف بر او جاری نمی شود؛ زيرا گاهی اين بكارت با غير جماع از بين می رود.

در اين روايت، عبارت « ليس عليه شيء » حمل می شود بر اينكه حدش نمی زنند، نه اينكه اگر اذيت شد، تعزيرش نكنند. اگر با اين سخن زن ناراحت شود، مرد را تعزير می كنند؛ زيرا در روايت امام صادق(عليه السلام) آمده است كه اگر مرد آن حرف را بزند، تنبيه می شود.

(وكذا يعزّر بكل ما) أي: قول (يكرهه المواجه)، بل المنسوب إليه، و إن لم يكن حاضرا، لأنّ ضابط التّعزير فعلُ المحرّم وهو غير مشروط بحضور المشتوم؛ به همين ترتيب هر شخصی به گفتن هر چيزی كه مخاطب را اذيت كند، تعزير می شود و بلكه به خاطر شخصی كه حاضر و مخاطب نبوده ولی اين عمل را به او نسبت داده است، نيز تعزير می شود؛ زيرا ضابطه تعزير اين است كه شخص فعل حرامی را انجام داده باشد و نيازی نيست كه مخاطب كلام و كسی كه شتم شده است، حضور داشته باشد.

(مثل الفاسق وشارب الخمر، وهو مستتر) بفسقه وشربه فلو كان متظاهراً بالفسق لم يكن له حرمة؛ اگر كسی به شخصی كه غايب است، نسبت فسق يا شرب خمر بدهد، در صورتی كه شرب خمر يا فسق آن شخص آشكار نشده باشد، گوينده تعزير می شود. اما اگر فرد مقابل كه نسبت فسق به او داده شده است، متظاهر به فسق باشد، نسبت دادن فسق به او تعزيری ندارد.

(وكذا الخنزير والكلب والحقير والوضيع) والكافر والمرتد وكلّ كلمةٍ تفيد الأذي عرفاً أو وضعاً مع علمه بها فإنّها توجب التّعزير (إلّا مع كون المخاطب مستحقّاً للاستخفاف) به، لتظاهره بالفسق، فيصح مواجهته بما تكون نسبته إليه حقاً، لا بالكذب؛ همچنين است واژه هايی مثل خوک، سگ، حقير، پست، كافر و هر كلمه ای كه هم از نظر عرفی و هم از نظر وضعی اذيت كننده باشد و گوينده نيز بداند كه اينها اذيت كننده هستند، موجب تعزير می شود. مگر اينكه طرف مقابل به اندازه ای بد باشد كه استحقاق اين حرفها را داشته باشد و متظاهر به فسق باشد كه در اين صورت می توان حرفهايی كه در حق او راست است، به او گفت.

وهل يشترط مع ذلك جعله علي طريق النّهي فيشترط شروطه أم يجوز الاستخفاف به مطلقا؟ ظاهر النّص والفتاوي الثاني والأول أحوط؛ گاهی منظور از اينكه می گويند: فلانی « شارب الخمر » است، نهی از منكر است. اما گاهی نيز هدف آبروريزی و اهانت به فرد است . حال سؤال اين است كه آيا در اين صورت كه می گوييم اگر متظاهر به فسق است تعزير نمی شود، شرط است كه به خاطر نهی از منكر علنی باشد يا اينكه به چنين آدمی به طور مطلق می توان اهانت كرد؟ شارح می فرمايد كه ظاهر نص و فتوی اين است كه از آنجا كه او متظاهر به فسق است ، احترامی ندارد و اهانت به او جايز است. ولی احتياط در اين است كه تنها به خاطر اهانت به او اين الفاظ گفته نشود.