درس:متون فقه جزایی/فصل هجدهم/بخش دوم

از ویکی جامع پردیس دانشگاهی دانشگاه قم
پرش به: ناوبری، جستجو

حکم وطی بهیمه

(إذا وطء البالغ العاقل بهیمةً عزر) (وأغرم ثمنَها) وهو قیمتها حین الوطء لمالکها إن لم تکن ملکاً للفاعل؛ اگر شخص بالغ عاقل بهیمه را وطی کند، تعزیر می‌شود و باید به مالک بهیمه، غرامتی معادل ارزش آن را بپردازد. منظور از قیمت بهیمه، ارزش آن در زمان وطی است. البته این در صورتی است که وطی‌کنندۀ حیوان، مالک آن نباشد؛ یعنی غیرمالک، حیوان را وطی کند. اما اگر مالک حیوان، آن را وطی کند، دیگر غرامتی در نظر گرفته نمی‌شود.

(وحرُمَ أکلها إن کانت مأکولةً) أی مقصودة بالأکل عادةً کالنعَم الثلاثَة (ونسلها) المتجدد بعد الوطء لا الموجود حالته وإن کان حملاَ علی الأقوی وفی حکمه ما یتجدد من الشعر والصوف واللبن والبیض؛ حیوانی که وطی می‌شود اگر مأکول اللحم باشد، مانند گاو، گوسفند و شتر که خوردن آنها میان مردم رایج است، بعد از وطی، خوردن گوشتش حرام می‌شود. علاوه بر این، خوردن گوشت نسلی که بعد از وطی از آنها به وجود می‌آید نیز حرام می‌شود. اما اگر نسل در حال وطی موجود باشد هرچند حملی باشد که در رحم حیوان باشد، خوردنش حرام نمی‌شود؛ زیرا حیوانی که در شکم دارد، حیوان مستقلی است و بنا بر اقوی حرام نمی‌شود. اما اگر بعد از وطی، بچه‌دار شود و حمل بردارد، خوردن آن حرام است. همچنین چیزهایی از قبیل مو، پشم، شیر و تخم هم که بعد از وطی به وجود بیایند، مانند بچه حرام است.

(ووجب ذبحها وإحراقها) لا لکونه عقوبة لها، بل اما لحکمةٍ خفیة أو مبالغةٍ فی إخفائها لتجتنب إذ یحتمل اشتباهُ لحمها بغیره لو لا الإحراق فیحل علی بعضِ الوجوه (وإن کانَت غیر مأکولة) أصلاً أو عادةً والغرض الأهم غیره کالفیل والخیل والبغال والحمیر (لم تذبح) وإن حرم لحمها علی الأقوی؛ بهیمۀ وطی‌شده را باید ذبح کرد و سوزاند نه به خاطر آنکه این مجازاتی برای بهیمه باشد؛ چون معنا ندارد که بهیمه مجازات شود، بلکه یا به خاطر حکمتی است که بر ما پوشیده است، یا به خاطر مبالغه در مخفی نگه داشتن آن حیوان است تا بتوان از آن اجتناب کرد. سوزاندن حیوان برای این است که گوشتش با گوشت حیواناتی که خوردنشان حلال است، مخلوط نشود تا در بعضی موارد خوردنش حلال بشود؛ مثل اینکه شبهۀ محصوره، تبدیل به شبهۀ غیرمحصوره شود؛ چون وقتی شبهه غیرمحصوره شود، مثل این می‌ماند که آن گوشت بین گوشتهایی که در تهران هستند مخلوط بشود، که در این صورت احتیاط در آن واجب نخواهد بود و خوردنش حلال می‌شود. اما اگر حیوانی باشد که مأکولُ اللّحم نباشد یا خوردنش از اصل حرام باشد یا اینکه عادتاً گوشتش را نخورند و غرض مهم از آن، چیز دیگری غیر از خوردن باشد؛ مثل فیل، اسب، قاطر و الاغ که هرچند حلال‌گوشت هستند ولی عادتاً کسی آنها را نمی‌خورد، کشتن آن لازم نیست هرچند گوشتش بنا بر اقوی حرام است.

(بل تخرج من بلد الواقعة) إلی غیره قریباً کان أم بعیداً علی الفور وقیل یشترط بعد البلد بحیث لا یظهر فیه خبرها عادة وظاهر التعلیل یدلُ علیه ولو عادت بعد الإخراج إلی بلد الفعل لم یجب إخراجها لتحقق لامتثال (وتباعُ) بعد إخراجها أو قبله إن لم یناف الفوریة امّا تعبداً أو لئلا یعیر فاعلها بها أو مالکها؛ بهیمه را باید فوراً از شهری که این اتفاق در آن رخ داده است خارج کنند و فرق نمی‌کند که آن شهر دور یا نزدیک باشد. بعضی گفته‌اند که آن را باید به شهری دوردست ببرند؛ یعنی باید جایی ببرند که به طور معمول خبرش در آنجا آشکار نشود و کسی نفهمد و ظاهر علتی که در روایت وارد شده است بر این شرط دلالت می‌کند. حال اگر حیوان به همان شهری که وطی شده است، برگردد واجب نیست که دوباره آن را به شهری که تبعیدش کرده‌اند، برگردانند؛ زیرا ما تنها به اخراج مأمور هستیم و اخراج هم انجام شده است، حال اگر دوباره برگردد، اخراج دیگری لازم نیست؛ به عبارت دیگر امر، دلالت بر تکرار نمی‌کند، بلکه بر نفس طبیعت خروج دلالت می‌کند و انجام تکلیف با یکبار خروج محقق می‌شود. حال بعد از آنکه به بلد دیگری اخراجش کردند، یا قبل از اخراج اگر این فروش منافات با فوریت اخراج نداشته باشد، می‌توانند آن را به مردم آن بلد بفروشند و علت اخراج حیوان یا تعبدی است یا اینکه به این سبب است که فاعلش مورد سرزنش قرار نگیرد؛ یعنی آن کسی که آن حیوان را وطی کرده است، آبرویش نرود که هر وقت آن حیوان را دیدند، بگویند این حیوان موطوء فلانی است.