رسیدن مال به نصاب ربع دینار

از ویکی جامع پردیس دانشگاهی دانشگاه قم
پرش به: ناوبری، جستجو
متون فقه جزایی
مقاله بعدی:شرایط هتک حرز مستلزم قطع ید
مقاله قبلی:فقدان شبهه ملکیت

رسیدن مال به نصاب ربع دینار

(ولا فیما نقص عن ربع دینارٍ، ذهباً خالصاً مسکوکاً) بسکّة المعاملة عیناً أو قیمةً علی الأصحّ. وفی المسألة أقوالُ نادرةٌ: اعتبار دینارٍ، وخمسه، ودرهمین، والأخبار الصّحیحة دلّت علی الأوّل. ولا فرق فیه بین عین الذّهب وغیره. فلو بلغ العین ربع دینارٍ وزناً غیر مضروبٍ، ولم تبلغ قیمته قیمة المضروب فلا قطع، ولو انعکسَ بأن کان سدس دینار مصوغٍ قیمته ربع دینارٍ قطع علی الأقوی؛ اگر مالی که می‌دزدد، از نظر وزن یا قیمت از ربع دینار طلای خالص مسکوک به سکه ی معامله کمتر باشد، دستش قطع نمی‌شود. بنا بر قول صحیح‌تر اگر وزنش ربع دینار باشد، ولی قیمتش پایین‌تر باشد، نمی‌توان دستش را قطع کرد. البته در این مسئله اقوال دیگری نیز مطرح است، ولی این اقوال نادراند. بعضی گفته‌اند که مال مسروق، باید یک دینار باشد نه ربع دینار و یا خمس دینار، یعنی یک پنجم یا قیمتش به اندازه ی دو درهم باشد. اینها اقوال نادری است که در این مسئله وجود دارد. اما اخبار صحیح بر قول اول، یعنی ربع دینار، دلالت می‌کند و در این حکم فرقی میان طلا و غیرطلا نیست. بنابراین، اگر مال مسروق طلایی به وزن ربع دینار باشد، اما سکه ی مضروب نباشد و قیمت آن نیز به ربع دینار مضروب نرسد، دستش قطع نمی‌شود؛ مثلاً اگر گوشواره‌ای را بدزدد که وزنش به اندازه ی ربع دینار است، اما قیمت آن به اندازه ی ربع دینار نیست، دستش را نمی‌برند. اما اگر عکس این مطلب برقرار باشد؛ یعنی در حالی که وزنش کمتر از ربع دینار است اما بهای آن به ربع دینار برسد، در این صورت بنا بر اقوی دست او قطع می‌شود، زیرا مال مسروقه از نظر ارزشی به اندازه ی ربع دینار مسکوک به سکه ی معامله است.

وکذا لا فرق بین علمه بقیمته أو شخصه وعدمه، فلو ظنّ المسروق فلساً فظهر دیناراً، أو سرق ثوباً قیمته أقلّ من النصاب فظهر مشتملاً علی ما یبلغهُ ولو معه، قطع علی الأقوی، لتحقق الشرط ولا یقدح عدم القصد إلیه لتحققه فی السرقة إجمالاً وهو کافٍ ولشهادة الحال بأنّه لو علمه لقصده؛ همچنین فرق نمی‌کند که قیمت آن را بداند یا نداند؛ مثلاً اگر گوشواره‌ای را بدزدد که قیمت آن به اندازه ی ربع دینار است، حتی اگر بداند که گوشواره ی طلا است ولی قیمت آن را نداند و بعد از دستگیر شدن بفهمد که قیمتش ربع دینار است، دستش را قطع می‌کنند. حتی اگر گمان کند که مالی که دزدیده، نقره است، ولی بعد از دستگیری معلوم شود که طلا بوده است، باز هم دستش قطع می‌شود. اگر خیال کند مالی که می‌دزدد، فلس [۱] است و بعد معلوم شود که طلا است، یا لباسی را بدزدد که گمان کند ارزش آن کمتر از حد نصاب است و بعد بفهمد که به اندازه ی نصاب است، بنابر اقوی دست او قطع می‌شود؛ چون شرط اجرایِ حدّ سرقت، تحقق یافته است و اینکه سارق قصد سرقت کالایی را که به حدّ نصاب می‌رسد نداشته است، زیانی بر لزوم حد نمی‌رساند؛ یعنی اگر بگوید که من قصد نداشتم به اندازه ی نصاب بدزدم، پذیرفته نیست؛ چون هدف دزد، دزدیدن شیء با ارزش است و حال که قصد داشته چیزی را که ارزش آن از نصاب کمتر است، بدزدد، به طریق اولی چیزی را هم که ارزش آن بیشتر است، می‌دزدد؛ چون این قصد اجمالی در سرقت وجود دارد و این برای بریدن دست کفایت می‌کند و از قراین احوال معلوم می‌شود که اگر هم می‌دانست که قیمت آن به حدّ نصاب می‌رسد آن را می‌دزدید.

وشمل إطلاق العبارة إخراج النصاب دفعةَ ومتعدداً. وهو کذلک إلا مع تراخی الدفعات. بحیثُ لا یعدُ سرقة واحدة، أو اطّلاع المالک بینها، فینفصل ما بعده وسیأتی حکایته لهذا المفهوم «قولاً» مؤذناً بعدم اختیاره؛ اطلاق عبارت شهید هم شامل مواردی است که نصاب یک‌باره خارج شود و هم شامل موردی است که نصاب در چند مرتبه خارج شود. به این ترتیب که گاهی سارق مالی را که ارزش آن به اندازه ی ربع دینار است، یک‌مرتبه از حرز بیرون می‌آورد و گاهی آن را در چند مرتبه خارج می‌کند؛ برای مثال اگر مال دزدی چند انگشتر کوچک باشد که در مجموع بیشتر از ربع دینار ارزش دارند، اما هر یک به تنهایی به اندازه ی ربع دینار ارزش ندارد، در این صورت اگر انگشترها را یک یک بیرون آورد، آیا باز هم دستش قطع می‌شود؟ در پاسخ گفته‌اند که فرقی ندارد که آنها را یک یک بیرون کند یا یک مرتبه همه را بیرون آورد. در هر صورت دستش قطع می‌شود مگر اینکه فاصله ی سرقتها به گونه‌ای باشد که هر یک به تنهایی یک سرقت محسوب شود؛ مثلاً شب اول یک انگشتر یا گوشواره به اندازه ی یک هشتم دینار ببرد و در شب دوم یک گوشواره به اندازه ی یک هشتم دینار ببرد، که در این صورت دو سرقت محسوب می‌شود و دستش قطع نمی‌شود. اگر در میان سرقت، مالک از سرقت آگاه شود در این صورت آنچه پس از اطلاع مالک خارج می‌کند، حکمش با اموال قبلی متفاوت است؛ مثلاً اگر یک انگشتر ببرد و مالک متوجه دزدیده شدن آن شود و شب بعد هم یکی دیگر از آنها بدزدد، دزدی دوم از اولی جدا می‌شود، حتی اگر فاصلۀ زیادی با هم نداشته باشند. البته مصنف این نظریات را با لفظ «قیل» بیان می‌کند که از این واژه فهمیده می‌شود که وی این نظریه را قبول ندارد.



پاورقی

  1. منظور از فلس پول سیاه است؛ یعنی پولی که طلا و نقره نباشد؛ مثل سکه‌های معاملاتی رایج امروزی.