سرقت در غیر سال قحطی

از ویکی جامع پردیس دانشگاهی دانشگاه قم
پرش به: ناوبری، جستجو
متون فقه جزایی
مقاله بعدی:بریده نشدن دست در سرقت بنده از مال مولا
مقاله قبلی:پدر نبودن سارق

سرقت در سال قحطی

(وکذا) لا یقطعُ (من سرق المأکول المذکور) فی عام المجاعة (وإن استوفی) باقی (الشرائط) لقول الصادق (علیه السلام): «لا یقطعُ السارق فی عامٍ سنت»؛ یعنی، فی عام مجاعة. وفی خبر آخر کان أمیرالمؤمنین (علیه السّلام) لا یقطعُ السارق فی أیام المجاعَة. وعن الصادق (علیه السلام) قال: «لا یقطعُ السارقُ فی سنة المحل فی کل شیء یؤکل مثل الخبز واللحم وأشباه ذلک». والمطلق فی الأولین مقیدُ بهذا الخبر، وفی الطریق ضعفٌ وإرسالٌ. لکن العمل به مشهورٌ ولا رادّ له؛ اگر کسی مالی را که خوراکی باشد در سال قحطی بدزدد، دست او قطع نمی‌شود، هرچند سایر شرایط قطع دست برقرار باشد؛ چون امام صادق (علیه السلام) فرمود: «در سال مجاعه و قحطی که مردم دچار جوع شده‌اند و گرسنه هستند، دست دزد قطع نمی‌شود.» در روایت دیگری نیز آمده است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) دست دزد را در ایام گرسنگی و قحطی قطع نمی‌کرد. همچنین از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «سارق اگر در سال قحطی چیزی را که خوراکی است، مثل نان، گوشت و مانند آن بدزدد، دست او قطع نمی‌شود.» اطلاق دو روایت اول با روایت سوم که قید خوراکی دارد، مقید می‌شود. هرچند سند این روایات ضعیف و مرسل است، اما مشهور به آنها عمل کرده‌اند و کسی آنها را رد نکرده است.

وأطلق المصنف وغیره الحکم کذلک من غیر تقیید بکون السارق مضطراً إلیه وعدمه، تبعاً لإطلاق النص. وربما قیده بعضهم بکونه مضطراً وإلا قطع، إذ لا دخل للمجاعة مع غنی السارق ولا بأس به. نعم لو اشتبه حاله اتجه عدم القطع أیضاً، عملاً بالعموم؛ مصنف و غیرمصنف این حکم را مطلق ذکر کرده‌ و آن را مقید نکرده‌اند که سارق به سرقت طعام مضطر باشد یا نباشد. اطلاق کلام آنها به تبع اطلاق روایات است. اما بعضی آن را مقید کرده‌اند به اینکه سارق باید مضطر باشد و اگر مضطر نباشد، دستش قطع می‌شود؛ به عبارت دیگر تنها سال قحطی بودن نمی‌تواند مجوز سرقت باشد؛ یعنی اگر شخص سیری، مالی را بدزدد، چون بی‌نیاز است و مضطرّ نیست، بنابراین، دستش قطع می‌شود. چون شرط آن اضطرار است. این نظریه بی‌اشکال است. البته اگر حال شخص سارق مشتبه باشد و معلوم نباشد که آیا مضطر بوده است یا خیر، بهتر این است که دستش قطع نشود؛ به خاطر عمل به عموم روایات که می‌گوید که دست سارق در سال قحطی قطع نمی‌شود و چون در اینجا احتمال اضطرار وجود دارد، پس باید احتیاط کرد و از قطع دست دوری جست.

وبهذا یندفع ما قیل: إن المضطر یجوز له أخذه قهراً فی عام المجاعة وغیره، لأنَ المشتبه حالهُ لا یدخلُ فی الحکم، مع أنا نمنع من جواز أخذ المضطر له قهراً مطلقاً، بل مع عدم إمکان إرضاء مالکه بعوضه کما سبق، وهنا الثابت الحکم بکونه لا یقطع إذا کان مضطراً مطلقاً وإن حرمَ علیه أخذه فالفرق واضح؛ با این بیان، پاسخ سخن برخی که گفته‌اند شخص مضطر چه در سال قحطی و چه در غیر آن می‌تواند طعام را با زور از صاحب آن بگیرد، داده می‌شود. به اعتقاد این افراد اگر ملاک اضطرار باشد، دیگر خصوصیتی برای سال قحطی باقی نمی‌ماند؛ زیرا ملاک، اضطرار است نه سال قحطی. اگر کسی در غیر سال قحطی هم مضطر و گرسنه باشد، می‌تواند دزدی کند. اما این نظریه درست نیست؛ چون اولاً بحث پیرامون شخصی است که حالش مشتبه باشد و چنین کسی دستش قطع نمی‌شود. اما اگر یقین کنیم که مضطر بوده است، آن مسئله ی دیگری است، ولی اگر در غیر سال مجاعه دزدی کند و ما ندانیم که آیا مضطر بوده است یا نه، این در حکم شخصی که در سال قحطی دزدی ‌کند، داخل نیست و دستش باید قطع شود. افزون بر آنکه ما قبول نداریم که شخص مضطر می‌تواند در سال قحطی و غیر آن و چه با رضایت مالک یا بدون رضایت مالک، دزدی کند. مضطر زمانی می‌تواند مالی را بدزدد که راضی کردن مالک آن با پرداخت عِوَض ممکن نباشد، اما اگر مالک بپذیردکه مضطری که اکنون گرسنه است، غذا را ببرد و پولش را در آینده بدهد، در این صورت مضطر نمی‌تواند دزدی کند. آنچه ثابت است این حکم است که دست سارق مضطر در سال قحطی مطلقاً قطع نمی‌شود، اگرچه سرقت بر او حرام باشد و او توانایی راضی کردن مالک را داشته باشد. بنابراین، میان سال قحطی و غیر آن تفاوت وجود دارد؛ اگر در غیر سال قحطی بتواند مالک را راضی کند، اضطرار کافی نیست، اما در سال قحطی مطلقاً می‌تواند مال را سرقت کند و لزومی ندارد که مالک را راضی کند. هرچند در صورتی که بتواند مالک را راضی کند، عملی که انجام می‌دهد، حرام است؛ ولی دستش را قطع نمی‌کنند؛ چون سال قحطی بوده است.

والمراد بالمأکول هنا مطلقُ المأکول قوة أو فعلاً کما ینبه علیه المثال فی الخبر؛ منظور از خوراکی نیز مطلق خوراکی است، خواه خوراکی بالقوّه باشد یا بالفعل؛ برای مثال نان، خوراکی بالفعل است اما گندم، خوراکی بالقوه است و نمی‌توان آن را قبل از آرد کردن و پختنِ نان خورد. بنابراین، منظور از خوراکی، مطلقِ آن است، همان‌گونه که در روایت به طور مطلق آمده است.