شروط تحقّق احصان

از ویکی جامع پردیس دانشگاهی دانشگاه قم
پرش به: ناوبری، جستجو
متون فقه جزایی
مقاله بعدی:معنای احصان درباره زن
مقاله قبلی:معنای احصان درباره مرد

شروط تحقق احصان

فهذه قیود ثمانیة؛ پس هشت شرط دارد.

(أحدها) الإصابة‌؛ یکی اصابت است. اصابت به چه معنا است؟

أی الوطء قبلاً علی وجه یوجب الغسل؛ یعنی، طوری وطی کند که جُنُب شود و غسل واجب شود.

فلا یکفی مجرد العقد؛ مجرد عقد کافی نیست. فقط زنی را عقد کند، محصن نمی‌شود.

ولا الخلوة التامة؛ یا با هم داخل اتاق رفتند و خلوت کردند، این‌گونه نیز محصن نمی‌شود.

ولا إصابة الدبر؛ یعنی اصابۀ دُبُر هم کافی نیست. یعنی از راه دُبُر وطی‌اش کند.

ولا ما بین الفخذین؛ یا خواسته باشد آلتش را بین دو ران زن قرار دهد.

ولا فی القبل علی وجه لا یوجب الغسل؛ و یا از راه قُبُل بوده، نه آن‌گونه که جنب شده باشد.

ولا یشترط الإنزال ولا سلامة الخصیتین فیتحقق من الخصی ونحوه لا من المجبوب وإن ساحق؛ امّا اگر وطی و دخول کرده باشد، دیگر محصن به شمار می‌رود؛ اگرچه منی‌ از او خارج‌ نشده باشد [انزال نکرده باشد]. همچنین لازم نیست که بیضه‌ها سالم باشد. احصان از کسی که بیضه‌های او را درآورده باشند نیز تحقّق پیدا می‌کند. اما دربارۀ شخص مجبوب چنین نیست. چون مجبوب، یعنی کسی که مقطوع الذّکر است، ذکری ندارد. اگرچه با آن زن مساحقه کرده باشد؛ یعنی محلّ آلتش را به آلت او ساییده باشد.

(وثانیها) أن یکون الواطیء بالغاً؛ یعنی، وطی‌كننده باید بالغ باشد.

فلو أولج الصبی حتی غیب مقدار الحشفة لم یکن محصناً؛ اگر کودکی آلتش را داخل فرج زنی کند به طوری که حشفه‌اش هم داخل فرج زن شود، محصن به شمار نمی‌‌آید.

وإن کان مراهقاً؛ اگرچه نزدیک بلوغش باشد.

(وثالثها) أن یکون عاقلاً؛ زانی باید عاقل باشد. اگر دیوانه باشد و با زن خویش نزدیکی کند، بعد زنا کند، زنای او زنای محصن نیست؛ چون وطی‌ او با زن خویش در حال جنون بوده است.

أن یکون عاقلاً فلو وطء وإن عقد عاقلاً لم یتحقق الإحصان؛ اگر در حال دیوانگی، زن خویش را وطی کند، اگرچه در زمان عقدش عاقل بوده باشد، احصان محقّق نمی‌شود و او را رجم نمی‌کنند.

ویتحقق بوطئه عاقلاً وإن تجدد جنونه؛ باید وطی‌ او در زمانی باشد که عاقل باشد اگرچه، بعداً هم دیوانه بشود؛ زیرا دیوانگی بعدی اثر وطی با زن، که موجب احصان او شده، را از بین نمی‌برد.

(ورابعها) الحریة؛ یعنی کسی که با زنش نزدیکی می‌کند، باید حر باشد. اگر عبدی زن خویش را وطی کرد، محصن نمی‌شود.

(وخامسها) أن یکون الوطء بفرج؛ پیش‌تر نیز گفته شد وطی باید در فرج باشد؛ اینجا منظور از فرج قُبُل است.

فلا یکفی الدبر؛ وطی مرد در دُبُر زنش، زن را محصنه نمی‌کند.

ولا التفخیذ ونحوه کما سلف؛ همچنین، قرار دادن آلت میان رانهای زن و مانند آن موجب احصان نمی‌شود.

شارح در ادامه می‌فرماید: مصنّف کلمه ی اصابت را به کار برده است، این کلمه ی اصابت دلالتی بر وطی ندارد و کلمه ی فرج نیز دال بر قُبُل نیست؛ زیرا فرج اعّم است. اصابت نیز یعنی رسیدن مرد به زن نه وطی. ما اصابت را به وطی معنا کردیم. امّا معنای اصابت، خود وطی نیست. دُبُر را هم قُبُل معنا کردیم؛ درحالی که فرج اعمّ از قُبُل و دُبُر است و هر دو را شامل می‌شود.

وفی دلالة الفرج والإصابة علی ذلك نظر لما تقدم من أن الفرج یطلق لغة علی ما یشمل الدبر؛ یعنی در لغت، دُب‍ر را نیز شامل می‌شود.

وقد أطلقه علیه‌؛ مصنّف پیش از این نیز، در آغاز بحث زنا، آنجا که می‌خواسته زنا را معنا کند، کلمۀ فرج را برای هر دو معنای قُبُل و دُبُر به کار برد امّا اینجا منظور فقط قُبُل است که احصان با آن تحقّق می‌یابد.

فتخصیصه هنا مع الإطلاق وإن دل علیه العرف لیس بجیّد؛ اینجا فرج را به قُبُل مختص می‌دارد یعنی خوب نیست مصنّف کلمه ی عام را به کار ببرد و بگوییم مرادش، به اطلاق، قُبل است.

وفی بعض نسخ الکتاب زیادة قوله، قبلاً، بعد قوله، فرجاً، وهو تقیید لما أطلق منه؛ در بعضی از نسخ کتاب، یعنی لمعه، قید «قُبُلاً» آورده شده است؛ یعنی وطی به فرج قُبُلاً باشد، که خود قیدی است بر اطلاقی که پیش‌تر به کار برده است؛ یعنی کلمه ی فرج را که در تعریف زنا به کار برده، اعم بوده است. از این رو می‌گوید زنا هم در قُبُل هم در دُبُر تحقّق می‌یابد. امّا اینجا مقیّدش کرده است.

ومعه یوافق ما سلف؛ به این ترتیب، میان حرف مصنّف در اینجا و تعریف ابتدای زنا منافاتی پدید نیامده و هر دو موافق‌اند.

(وسادسها) کونه مملوکاً له بالعقد الدائم أو ملك الیمین؛ نباید متعه باشد، باید زن دائم داشته باشد. اگر کسی زنی را متعه کند و سپس او را وطی کند، اگرچه صد بار هم وطی کرده باشد، محصن به شمار نمی‌رود. اگر این مرد زنا کرد، حدّ رجم نیز بر او جاری نمی‌شود. نمی‌توان گفت چون زن داشته، محصن است؛ چون زنِ دائم است كه مرد را محصن می‌کند. همین‌گونه اگر آن زن كنیز یا مِلک یمین او باشد، باز احصان صدق می‌كند.

فلا یتحقق بوطء الزنی؛ پس اگر زنا كرد، این او را محصن نمی‌كند.

ولا الشبهة وإن کانت بعقد فاسد؛ اگرچه به عقد فاسد، وطی بالشبهه کرده است. یعنی زنی را عقد کرده امّا عقدش فاسد بوده است و او عقد را به گمان خویش، صحیح دانسته و زن را وطی کرده است. اما بعد معلوم می‌شود که عقدش باطل بوده است.این وطی بالشبهه است. وطی بالشبهه مرد را داخل احصان نمی‌کند.

ولا المتعة؛ متعه هم مرد را داخل احصان نمی‌کند؛ دخول کرده یا نکرده باشد.

وفی إلحاق التحلیل بملك وجه؛ پیش‌تر گفته بود عقد دائم یا ملک یمین باشد، امّا سخنی از تحلیل به میان نیاورده بود. تحلیل یعنی اینکه مثلاً شما امه‌ای دارید و او را بر شخصی دیگر حلال می‌كنید؛ او نیز می‌تواند آن امه را وطی‌ کند. حال آیا وطی با زنی که بر او تحلیل شده است، او را داخل در احصان می‌کند که اگر زنا کرد، رجمش کنند؟ می‌فرماید: بله، وجهی است که بگوییم ملحق به ملک یمین است.

لدخوله فیه؛ چون، بالاخره مالک وطی‌ او شده است. یعنی از تحلیل کسی که وطی می‌کند، مالک وطی‌ به شمار می‌آید. درست است که نمی‌تواند مالک عینش باشد، امّا مالک انتفاعش است و می‌تواند از او بهره بگیرد؛ از این رو داخل در ملک یمین است.

من حیث الحل؛ همان‌گونه كه ملک یمین حلال است این هم به خواست مالک آن بر کسی حلال می‌شود.

وإلا لبطل الحصر المستفاد من الآیه؛ اگر قرار باشد که تحلیل در ملک یمین نباشد و خود عنوانی دیگر داشته باشد، حصر حلّیت در عقد و در ملک یمین خراب شده، حصر از میان می‌رود. خدا حلّیت را در دو چیز نهاده است: یکی عقد و نکاح، دیگری ملک یمین. پس به تحلیل باید در ملک یمین باشد وگرنه یا نباید زنی با تحلیل بر او حلال شود یا اگر با تحلیل حلال می‌شود، حصر آیه به حلّیت در نکاح و ملک یمین، از میان می‌رود؛ پس برای اینکه حصر در آیه خراب نشود، باید ملک یمین را نیز شامل تحلیل دانست.

بعد‌ شارح می‌فرماید:

ولم أقف فیه هنا علی شیء؛ ندیدم که اصحاب به این متعرّض شده باشند یا در روایت آمده باشد.

(وسابعها) کونه متمکناً منه غدوّاً ورواحاً؛ در صبح و رواح ـ یعنی بعد از ظهر ـ تمکن داشته باشد یعنی هر وقت خواست در اختیارش است.

فلو کان بعیداً عنه لا یتمکن منه فیهما؛ امّا اگر از زنش فاصله دارد و پیش او نیست، مثلاً خود در تهران است و زنش در اصفهان است و به او دسترسی ندارد. اگر این شخص شب زنا کرد، رجمش نمی‌کنند؛ چون زن خویش را باید «غدواً ورواحاً» در اختیار داشته باشد.

وإن تمکن فی أحدهما دون الآخر؛ اگر فقط «غدواً» دسترسی دارد اما «رواحاً» دسترسی ندارد باز هم داخل در احصان نیست؛ زیرا باید «غدواً ورواحاً» در اختیارش باشد. امّا اگر در یکی تمکن دارد و در دیگری ندارد، باز هم داخل در احصان نمی‌شود.

أو فیما بینهما؛ یعنی، فقط بین روز تمکن دارد.

أو محبوساً لا یتمکن من الوصول إلیه؛ یا زندان است و به او دسترسی ندارد.

لم یکن محصناً وإن کان قد دخل قبل ذلك؛ اگر چنین باشد، محصن نیست؛ زیرا اگرچه قبلاً دخول کرده است ولی امروز میسّر نیست.

ولا فرق فی البعید بین کونه دون مسافة القصر وازید؛ هنگامی که در اختیارش نیست، فاصله ی زیاد و کم اثری ندارد و ملاک بُعد است. تفاوت در این نیست که مسافت به اندازه ی مسافت قصری باشد، مثلاً هشت فرسخ، یا کمتر.

(وثامنها) کون الإصابة معلومة؛ اگر اصابه کرده باشد، این اصابه باید ثابت شود.

ویتحقق العلم بإقراره بها؛ مرد خود باید به اصابت اقرار کند و بگوید من وطی‌اش کرده‌ام. یا بگوید من، به اندازه ی حشفه یا بیشتر، دخول کرده‌ام.

أو بالبینة؛ یا شهود شهادت بدهند که: «این وطی‌اش کرده است».

لا بالخلوة؛ امّا اگر فقط اقرار کند یا شهود شهادت دهند که: «این دو پیش هم نشسته بودند و هیچ کس پیش ایشان نبود»، این دلیل کافی نیست و به آن اصابه نمی‌گویند.

ولا الولد؛ اگر بچه هم آوردند، دلیل نیست که محصن باشد.

لأنهما أعم کما ذکر؛ بچه‌دار شدن، اعّم از وطی است؛ ممکن است بدون وطی بچه‌دار شود.

واعلم أن الإصابة أعم مما یعتبر منها؛ مصنّف کلمه ی اصابه را به کار برده؛ این اعّم است از آنچه که معتبر از اصابت باشد. چون، هر اصابتی معتبر نیست و مطلق اصابت فایده‌ای ندارد.

وکذا الفرج کما ذکر؛ همان‌گونه كه در مبحث فرج گفتیم: چون فرج اعّم از قُبُل و دُبُر است. بنابراین، اگر می‌گفت: «فلو قال تغیب قدر حشفة البالغ الی آخره»؛ به اندازه ی حشفه داخل شود، چون خاص است، بهتر بود؛ حال آن که اصابه کلی است.

بعد هم گفته است: «فی قبل مملوك له الی آخره»؛ چرا دُبُر می‌گوید، بگوید قُبُل.

لکان أوضح؛ اگر چنین می‌گفت، بهتر بود و مطالب نیز روشن‌تر.

وشمل إطلاق إصابة الفرج ما کانت صغیرة وکبیرة عاقلةً و مجنونةً؛ اگر زنش کبیره باشد، با وطیِ او احصان تحقق می‌یابد. اگر صغیره‌، عاقله یا مجنونه هم باشد همین گونه است و عبارت مصنّف را دربرمی‌گیرد.

ولیس کذلك؛ حال آن که این درست نیست. این اطلاق که اصابة الفرجْ کبیره، صغیره، عاقله و مجنونه را در‌برمی‌گیرد، درست نیست.

بل یعتبر بلوغ الموطوئة کالواطیء ولا یتحقق فیهما بدونه؛ نزدیکی باید با بالغه باشد. اگر زنش صغیره‌ باشد و بر خلاف شرع وطی‌اش كند، این موجب احصان او نمی‌شود. باید مرد و زن هر دو به بلوغ رسیده و از عقل برخوردار باشند. بدون بلوغ و عقل، احصان درباره ی این دو تحقّق نمی‌یابد.

این هشت مورد که بدان اشاره کردیم، درباره ی احصان مرد بود.