مرتد فطری

از ویکی جامع پردیس دانشگاهی دانشگاه قم
پرش به: ناوبری، جستجو
متون فقه جزایی
مقاله بعدی:ارتداد كودک، مجنون و مكرَه
مقاله قبلی:راه های ثبوت استمناء

مرتد فطری

(ويقتل) المرتد (إن كان) ارتداده (عن فطرة) الإسلام لقوله (صلي الله عليه و آله): « من بدل دينه ، فاقتلوه » وصحيحة محمد بن مسلم عن الباقر (عليه السلام): « من رغب عن الإسلام و كفر بما أنزل علي محمد (صلي الله عليه و آله) بعد إسلامه فلا توبة له، وقد وجب قتله و بانت منه امرأته و يقسم ما تركه علي ولده »؛ مرتد اگر مرتد فطری باشد؛ يعنی، از پدر و مادر مسلمانی به دنيا آمده باشد، كشته می شود؛ چون پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: « هر كس دينش را عوض كند، او را بكشيد ». همچنين در روايت صحيح محمد بن مسلم از امام باقر (عليه السلام ) آمده است كه ايشان فرمود: « كسی كه از اسلام اعراض كند و به آنچه بر محمد (صلي الله عليه و آله) نازل شده است، كافر شود و پس از آن اسلام آورد، توبه ای برای او نيست و قتلش واجب است و زنش هم بر او حرام می شود و اموالش بين فرزندانش تقسيم می شود.

وروي عمار عن الصادق (عليه السلام) قال: « كل مسلمٍ بين مسلمين ارتد عن الإسلام وجحد محمداً (صلي الله عليه و آله) نبوتَه و كذَّبه، فإنّ دمه مباح لكل من سمع ذلك منه، و امرأة بائنة منه يوم ارتد، فلا تقربه، ويقسم ماله علي ورثته و تعتد امرأته عدة المتوفي عنها زوجها، و علي الإمام أن يقتله و لا يستتيبه »؛ عمار از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: « هر مسلمانی از مسلمانان كه از اسلام بازگردد و نبوت پيغمبر را انكار و او را تكذيب كند، خونش برای هر كس كه آن را از وی شنيده باشد، مباح است و هر مسلمانی می تواند او را بكشد. و از روزی كه مرتد می شود، زنش از او جدا می شود و حق ندارد نزديک او برود و مالش هم بين ورثه تقسيم می شود و زنش بايد عده وفات بگيرد. وقتی اين عده تمام شد، می تواند با مرد ديگری ازدواج كند و بر امام واجب است كه او را بكشد و توبه اش ندهد. »

(ولا تقبل توبته) ظاهراً، لما ذكرناه و للإجماع فيتعين قتله مطلقا و في قبولها باطناً قولٌ قوي. حذراً من تكليف ما لا يطاق لو كان مكلَّفاً بالإسلام، أو خروجه عن التكليف مادام حيا كامل العقل و هو باطل بالإجماع؛ توبه اش نيز در ظاهر پذيرفته نمی شود؛ دليل اين مطلب همان اخباری است كه ذكر شد و اجماع هم هست كه توبه اش قبول نمی شود و چه توبه بكند و چه توبه نكند، او را می كشند.

حال سؤال اين است كه آيا توبه او باطناً قبول می شود؟ از نظر شهيد اين نظريه ای قوی است كه اگر بين خود و خدا توبه كند، توبه اش پذيرفته می شود؛ برای اينكه اگر بنا باشد توبه اش باطناً قبول نشود، اگر خداوند نماز خواندن و روزه گرفتن و ... را بر او تكليف كند، اين تكليف ما لا يطاق خواهد بود؛ چون كافر باطنی چگونه می تواند نماز بخواند؟ در نماز بايد قصد قربت و عقيده باشد.

اگر بگوييم چنين فردی تكليفی ندارد، در اين صورت اين فرد كه بالغ و عاقل است و عقل نيز به كمال رسيده است، به احكام اسلام مكلف نباشد و از تكليف خارج شود كه اين مسئله به اجماع باطل است. پس بايد بپذيريم كه توبه اش باطناً قبول می شود و عباداتش را هم می تواند انجام دهد و عبادت هايش هم صحيح است. اما اين مطلب هم كه چون حرفی كفرآميز زده است، پس حاكم بايد وظيفه خودش را انجام بدهد، درست نيست.

وحينئذ فلو لم يطّلع أحد عليه، أو لم يقدر علي قتله، أو تأخر قتله بوجه و تاب قبلت توبته فيما بينه و بين الله تعالي، و صحت عباداته و معاملاته و طهر بدنه؛ اگر شخصی از اسلام خارج شود و كسی اطلاع پيدا نكند، يا مطلع شود، ولی نتواند او را بكشد، يا اينكه می تواند او را بكشد، ولی كشتن او به تأخير بيفتد و او در اين بين توبه كند، توبه او ميان خود و خدايش پذيرفته می شود و عبادات و معاملاتش نيز صحيح و بدنش پاک خواهد بود.

ولا يعود ماله و زوجته إليه بذلك، عملاً بالاستصحاب، ولكن يصح له تجديد العقد عليها بعد العدة، و في جوازه فيها وجه، كما يجوز للزوج العقد إلي المعتدة عنه بائنا وبالجملة فيقتصر في الأحكام بعد توبته علي الأمور الثلاثة في حقه و حق غيره، و هذا أمرٌ آخر وراء القبول باطنا؛ اما مالش كه از دستش خارج شده و يا زنش كه بر او حرام شده است، به همان حال باقی می ماند. نه مالش و نه زنش به او بر نمی گردد؛ به خاطر استصحاب عدم عود و عدم حليت. حال كه كافر شده و كسی هم نفهميده است، زنش به او حرام شده است و اكنون كه توبه كرده است، زنش بعد از عده می تواند به عقدش در بيايد. حال سؤال اين است كه آيا در عده می تواند زنی را كه طلاق بائن داده است، عقد كند؟ می فرمايد: همان گونه كه اگر كسی زنش را طلاق بائن داده باشد، در حال عده می تواند مجدداً عقدش كند، اين هم به همان شكل است. در احكام بعد از توبه نيز بر امور ثلاثه اكتفا می شود؛ يعنی، جدا شدن همسر، عده وفات و تقسيم اموال بين ورثه، در حق خودش كه مرتد است و در حق همسر و اولادش؛ يعنی، آنها هم اين احكام را بايد بپذيرند. اين احكام هم در حق خودش و هم در حق زوجه و فرزندانش اجرا مي شود و هيچ كدام نمی توانند از آن تمكين كند. البته اين مسئله با مسئله توبه باطنی تفاوت دارد. اينها يک سری احكام ظاهری هستند كه بر فعل او مترتب می شود، اما قبول شدن يا نشدن توبه در باطن مسئله ديگری است.

(وتبين منه زوجته، و تعتد للوفاة) و إن لم يدخل علي الأصح، لما تقدم (وتورثٌ أمواله) الموجودة حال الردة (بعد قضاء ديونه) السابقة عليها (و إن كانَ حياً باقيا)، لأنّه في حكم الميت في ذلك؛ همسرش از او جدا می شود و عده وفات نگه می دارد. هرچند نزديكی نكرده باشد؛ به خاطر ادله ای كه ذكر شد. همچنين در زمانی كه مرتد شده است، اموالش به بچه هايش به ارث می رسد. البته بعد از ادای ديونی كه قبل از ارتداد داشته است. بنابراين، مرتد اگرچه زنده و باقی است، ولی در حكم ميت است.

وهل يلحقه باقي أحكامه من إنفاذ وصاياه السابقة علي الردة، و عدم قبوله التملك بعدها؟ نظر من مساواته له في الأحكام، و كونه حيا و لا يلزم من مساواته الميت في جملةٍ من الأحكام إلحاقه به مطلقا؛ سؤالی كه در اينجا مطرح است اين است كه آيا اگر قبل از ارتداد وصيتی كرده باشد، اكنون می توان به وصيتش عمل كرد يا خير؟ همچنين آيا بعد از ارتداد می تواند مالک چيزی باشد، يا خير؟ اين موارد محل اشكال است. از يک سو مرتد در احكام يادشده با مرده مساوی است و از يک سو زنده است و نمی توان گفت كه اگر مالی را كسب كرد، نمی تواند مالک آن باشد و از اين نظر نمی توان او را با ميت مساوی دانست. بنابراين اين مطلب كه مرتد در بعضی از احكام با ميت مساوی است، به اين معنا نيست كه مرتد را در همه احكام به مرده ملحق كنيم.

ولو أدخلنا المتجدد في ملكه كالاحت طاب و الاحتشاش صار إرثاً، و علي هذا لا ينقطع إرثه مادام حيا، و هو بعيد ومعه ففي اختصاص وارثه عند الارتداد به أو عند التكسب وجهان؛ اگر بگوييم اموالی كه پس از ارتداد تملک می كند، مثل ساير اموالش است، بايد بگوييم كه تا زنده است، هر چه كسب كند، ارث است؛ مثلاً اگر هيزم كشی يا احتشاش كند؛ يعنی، از بيابان علف بياورد و بفروشد، بايد درآمدش را به وارثانش بدهد و اينكه تا زنده است ارث از او قطع نمی شود، بعيد است.

حال اگر اين قول را بپذيريم كه همه اينها ارث اند، مسئله ای كه مطرح می شود اين است كه آيا اين اموال به وارثانی كه در زمان ارتداد بوده اند، تعلق دارد يا وارثانی هم كه در وقت تحصيل مال به وجود آمده اند، می توانند اين اموال را به ارث ببرند؛ مثلاً اگر كسی مرتد شود و دو فرزند داشته باشد. در اين صورت آن دو فرزند مالک اموال او می شوند. حال اگر يکی از آنها بميرد و فرزندی داشته باشد كه وارث او است، تكليف چيست؟ اگر ما بگوييم كه وارث « عند الارتداد » وارث است، در اين صورت در مثال مذكور وارث او پسر او و پسر پسرش است. اما اگر بگوييم كه وارث كسی است كه « عند التكسب » وارث می شود، در اينجا پسر پسر در بردن مال شريک نمی شود و تنها پسر آن مال را می برد. پس در اين مسئله هم دو احتمال وجود دارد و هر دو ممكن است درست باشد.