معنای احصان درباره زن

از ویکی جامع پردیس دانشگاهی دانشگاه قم
پرش به: ناوبری، جستجو
متون فقه جزایی
مقاله بعدی:طریقه دفن مرد و زن به هنگام سنگسار
مقاله قبلی:شروط تحقّق احصان

معنای احصان درباره ی زن

(وبذلك) المذکور کله (تصیر المرأة محصنة) أیضا؛ با مطالبی که در احصان مرد گفته شد، زن نیز محصنه می‌شود.

ومقتضی ذلك صیرورة الامة والصغیرة محصنة لتحقق إصابة البالغ إلی آخر فرجاً مملوکاً؛ مقتضای این عبارت مصنّف چنین است: اگر مردی عاقل و بالغ با صغیره‌ای حرّه‌ و یا با امه‌ای اصابت كند، چون اینجا نسبت به امه و صغیره صدق می‌کند که بالغی با ایشان اصابت کرده باشد، محصنه هستند؛ حال آن كه چنین نیست.

بل یعتبر فیها؛ بلكه در احصان زن این موارد معتبر است:

البلوغ والعقل والحریة کالرجل؛ بلوغ، عقل و حرّیت.

وفی الواطیء البلوغ؛ در مردی که وطی می‌کند، بلوغ شرط است. اگر بالغ باشد و نزدیکی كند، محصن می‌شود.

دون العقل؛ امّا در واطی عقل معتبر نیست.

فالمحصنة حینئذ؛ بنابراین، طبق تعریف مصنّف، باید گفت زن محصنه آن است که:

المصابة حرة بالغة عاقلة من زوج بالغ دائم فی القبل بما یوجب الغسل إصابة معلومة؛ حرّه بالغه و عاقله باشد و شوهر بالغ و دائمی داشته باشد كه او را از قُبُل چنان وطی كرده باشد كه غسل واجب آید؛ یعنی شوهر دائمی او باشد [فرموده «المصابة»؛ چون زن اصابت نمی‌کند، بر زن اصابت واقع می‌شود. کلمه ی اصابت را باید «مصابة» کنیم. همچنین باید مشخّص شود که اصابت کمتر از حشفه نبوده است.]

فلو أنکرت ذات الولد منه وطأه لم یثبت إحصانها؛ اگر زنی گفت: من شوهر دارم و با من نزدیکی کرده، امّا دخول نکرده است؛ یعنی انکار وطی کرد، احصان زن ثابت نمی‌شود چون مدخوله واقع نشده است. زن وقتی محصنه می‌شود که مدخوله واقع شود. اگر انکار دخول كرد، محصنه نیست و اگرچه زنا داده باشد، او را رجم نمی‌كنند.

وإن ادعاه؛ اگرچه مرد بگوید: من او را وطی كرده‌ام، امّا زن بگوید: دروغ می‌گوید، او من را وطی نکرده است.

ویثبت فی حقه؛ احصان مرد ثابت می‌شود چون خود اقرار می‌کند که: من دخول کرده‌ام. اگر گفت: من با زنم دخول کرده‌ام، محصن می‌شود. امّا اگر زن گفت: دروغ می‌گوید، این با من دخول نکرده است، زن محصنه نمی‌شود. پس ممكن است یکی از آنان محصن شود، دیگری نه.

کعکسه؛ گاه، به عکس است. یعنی زن می‌گوید: با من دخول کرده است امّا مرد می‌گوید: دخول نکرده‌ام. اینجا زن وارد احصان می‌شود، امّا مرد محصن نمی‌شود. به مقتضای اقرار هر كس، با او رفتار می‌شود.

وامّا التمکن من الوطئ؛ می‌فرماید: گفتیم باید تمکن از وطی داشته باشد غدواً و رواحاً. مرد تمکن دارد، چون تصمیم با مرد است، امّا آیا زن هم تمکّن دارد كه هر وقت خواست، مرد از او غدواً و رواحاً تمکین كند؟ در حالی که به میل زن نیست. گفتید احصان زن با احصان مرد یکی است؛ حال آن كه در احصان مرد تمکّن از وطی غدواً و رواحاً است؛ امّا درباره ی زن که تمکّن وطی غدواً و رواحاً نیست، چون کار دست او نیست. از این رو می‌فرماید:

فإنما یعتبر فی حقه خاصة فلا بد من مراعاته فی تعریفها أیضا؛ این در حقّ مرد معتبر است و باید تمکّن از وطی نیز در تعریف مرد باشد. طبق حرف مصنّف هرچه در احصان مرد معتبر باشد، در احصان زن نیز معتبر به شمار می‌آید، زن نیز باید تمکّن از وطی داشته باشد؛ حال که این چنین نیست، نمی‌توان این را در احصان زن نیز معتبر شمرد.

ویمکن أن یرید بقوله، وبذلك تصیر المرأة محصنة، إن الشروط المعتبرة فیه تعتبر فیها بحیث تجعل بدله بنوع من التکلف؛ یعنی، نه فقط می‌توان از سرِ تکلّف گفت عبارت مصنف: «وبذلك تصیر المرأة محصنة»؛ خود، تکلّف است بلكه باید گفت مراد آن است که شروط معتبر بر احصان مرد، بر احصان زن نیز معتبراند. یعنی، اگر زن را بدل از مرد قرار دهیم، نوعی تکلف است و تعریف مرد شامل تعریف زن نمی‌شود.

فتخرج الصغیرة والمجنونة والامة وإن دخل حینئذ ما دخل فی تعریفه؛ پس، صغیره و مجنونه و امه از این شمول خارج می‌شوند. اگرچه اشکالات مذکور در تعریف احصان مرد، در تعریف احصان زن نیز وارد است.