مولف کتاب مکاسب

از ویکی جامع پردیس دانشگاهی دانشگاه قم
پرش به: ناوبری، جستجو
متون فقه
مقاله بعدی:بخش های مختلف مکاسب
مقاله قبلی:درس:متون فقه

درآمدی بر درس متون فقه

آنچه اینک فرا‌روی دانشجویان قرار دارد، مبحث شروط از کتاب مکاسب شيخ اعظم و استاد استادان، مرحوم شيخ مرتضی انصاری (قده) است. در این جلسات نخست متن مکاسب شرح و پیچیدگیهای آن توضیح داده می‌شود. سپس با افزودن مطالب نکته‌آموز و ارائۀ مثالهای روزآمد و همچنین تطبيق اصول بر فروع و مصاديق موجود در زندگی عصر حاضر و نيز تلاش در جهت نظريه‌پردازی با الهام از آنچه مرحوم شيخ و ديگر فقهای برجسته در مباحث مختلف بيان نموده‌اند، چشم‌اندازی از اجتهاد پويای شيعی فراروی دانشجويان قرار می‌گیرد.


شیخ انصاری شخصیتی بزرگ در فقه و اصول

مرحوم شیخ انصاری شخصیتی است که تحولی شگرف و بنیادی در دو حوزه ی فقه و اصول پدید آورد. بعد از نهضت اخباریان و تعطیل باب اجتهاد، تا چندین سال اجتهاد رونق خود را از دست داده بود، تا اینکه با تلاشهای علامه ی بزرگوار، مرحوم وحید بهبهانی، جریان اخباری‌گری تضعیف و اجتهاد با شیوه‌ای نوین دوباره آغاز شد. اگر نهضت مرحوم وحید نمی‌بود، می‌توان گفت که اجتهاد کاملاً در شیعه افول می‌کرد و نهضت اخباری‌گری بر دو حوزه ی خاص علوم اسلامی، یعنی فقه و اصول تسلط می‌یافت.

بعد از مرحوموحید بهبهانی، شیخ مرتضی انصاری راه او را ادامه داد و اجتهاد را شکوفا کرد.

آنچه شیخ را در اصول فقه از دیگران ممتاز می‌کند چند چیز است. این چند چیز، شيخ را در متد اصولی از دیگران کاملاً متمایز می‌کند. در رأس این نکات، شیوه ی طرح مسائل قرار دارد. شیوه ی طرح مسائل توسط شيخ، از جمله مواردی است که او را از دیگران ممتاز می‌کند. شواهد این مدعا بسیار است. از جمله ایشان در کتاب رسائل و در مبحث اصول عملیه، بحثی را به صورت ابتکاری و نو مطرح می‌کند. این مبحث هرچند پیش از شیخ وجود داشته، اما شیخ آن را دگرگون و متفاوت با گذشته طرح نموده است.

شیخ برای اولین بار با نگرشی منطقی، وضعیت مکلَّف جویای حکم شرعی را به حصر عقلی، به حالات سه‌گانه ی قطع و ظن و شک منحصر کرده،‌ آن‌گاه به مقداری که نیاز می‌بیند، مباحث قطع و ظن را بیان می‌کند. ایشان بخش اصلی کتاب را به بررسی حالات شاک اختصاص می‌دهد و نظرات نقادانۀ خود را در این زمینه مطرح می‌کند. سامان دادن چنین طرحی مبتنی بر اصول عملیۀ چهارگانه و تعیین تکلیف شخص شاک از رهگذر این طرح، شیوه‌ای کاملاً ابداعی و ابتکاری است.

ولادت و وفات مؤلف

مؤلف کتاب مکاسب، شیخ مرتضی انصاری، فقیه نامدار قرن دوازدهم هجری است. ایشان به سال 1214 هجری متولد و در سال 1281 وفات یافته است. به تاریخ شمسی، ایشان فقیه قرن 13 محسوب می‌شوند.

تحطیلات مولف

شیخ در دوران جوانی مدتی در کاشان از درس مرحوم نراقی بهره می‌بَرَد. با آغاز جنگ ایران و روس، نراقی برای دفاع از کشور در جبهه حاضر می‌شود و مرحوم شیخ ایران را ترک کرده و به عراق می‌رود. او در عراق به تحصیلات خود ادامه می‌دهد و در آنجا از محضر صاحب جواهر کسب فیض می‌کند.

مقایسه شیخ انصاری با مرحوم صاحب جواهر

همچنان‌که در کتاب مقدمه ی مبانی الأحکام (تقریرات درس اصول مرحوم حائری یزدی) آمده است، شیخ درس صاحب جواهر را درک کرده، اما درس صاحب جواهر همه ی درس شیخ نبوده است. شیخ اگر چه خود به تدریس اشتغال داشت، ولی از روی احترام به درس صاحب جواهر حاضر می‌شد. مجلس درس شیخ در نجف بسیار شکوفا بود، به گونه‌ای که طلاب جوان و بااستعداد، درس ایشان را بر درس صاحب جواهر ترجیح می‌دادند.

مرحوم صاحب جواهر یک دوره ی کامل فقه نوشته است، اما شیخ مقدار زیادی از دوره‌های فقه را نوشته است؛ مثلاً شیخ کتاب الطهاره، کتاب الصلوة، کتاب الزکاة، کتاب الخمس، کتاب الصوم، کتاب المکاسب، کتاب النکاح، کتاب الوصایا و المواریث و کتاب القضاء و الشهادات را به رشتۀ تحریر درآورده است. وی رساله‌های کوچکی نیز نگاشته است. رساله‌هایی چون رسالة فی التقیه، رسالة فی اللاضرر و رسالة فی القضاء.

اگر از روی انصاف نگاشته‌های شیخ را با کتاب جواهر مقایسه کنیم، درمی‌یابیم که مباحث مطرح‌شده توسط شیخ بسیار عمیق‌تر از کتاب جواهر است. مکاسب شیخ بسیار عمیق‌تر از کتاب مکاسب صاحب جواهر است.

مکاسب دو نام دارد. گاه به آن کتاب المتاجر و گاهی کتاب المکاسب می‌گویند. اگر کتاب متاجر صاحب جواهر را با کتاب مکاسب شیخ مقایسه کنیم، به عمق واستحکام کارهای شیخ پی‌خواهیم برد.

مقایسه ی موضوعاتی مانند ورود، حکومت و غیره در جواهر و مکاسب، این نکته را نمایان می‌سازد که شیخ این اصطلاحات را به خوبی به کار برده و از آنها استفاده می‌کند، در حالی‌که قبل از ایشان، در کتاب جواهر این اصطلاحات به کار نرفته و این از ابتکارات شیخ انصاری است.

علت برتری فقه شیخ انصاری

شیخ در علم اصول تبحر زیادی داشته و این تبحر را در چندین مورد نشان داده است. همین مهارت موجب شده که فقه ایشان پیش‌تر و شکوفاتر از فقه صاحب جواهر باشد. به همین جهت نیز درس ایشان بر درس صاحب جواهر ترجیح داده می‌شد و شخصیت هایی چون میرزای شیرازی، که اول در اصفهان درس خوانده و درس صاحب هدایة المسترشدین و صاحب حاشیه بر معالم را دیده بود، به این دلیل که درس صاحب جواهر برای ایشان مفید واقع نمی‌شد، با حضور در درس شیخ انصاری، در زمرۀ شاگردان وی قرار گرفت. میرزای شیرازی بعدها حوزه درس سامرا را تشکیل داد.

تقوای شیخ

شیخ در درجه ی بالایی از تقوا قرار داشت. من در یکی از تألیفات خود به این مطلب اشاره کرده‌ام که در مبحث «صاعٌ من صبره»، که مرحوم شیخ در مکاسب آورده و در اصطلاح حقوق مدنی امروز به آن «بیع کلی در معین» گفته می‌شود، به تحقیق مسئله می‌پردازد، و در آخر می‌گوید من نتوانستم این مسئله را حل کنم. شاید بعد از من کسانی بیایند و مسئله را بهتر از من حل کنند.

مجتهدی به این جلالت شأن، ادعای کمال اجتهاد نمی‌کند که بگوید بالاتر از من در اجتهاد وجود ندارد. این تواضع شیخ است که او را از نظر اخلاقی بلندمرتبه ساخته است.

گرایش شیخ انصاری به مباحث عقلی و فلسفی

گرایش شیخ به مباحث عقلی و فلسفی از امتیازات دیگر ایشان است، که پس از وی به شاگردانش منتقل شد. به همت شیخ، مباحث عقلی و فلسفی وارد مسائل علم اصول شد و توسط درس‌آموختگان مکتب او روز به روز افزون گشتالبته این سؤال مطرح است که شیخ علوم عقلی را کجا فرا گرفته است؟ شیخ مدت قابل توجهی در کاشان، شاگرد ملا احمد نراقی بوده است. مرحوم نراقی اهل معقول بوده و آگاهی به علوم عقلی در آثار او کاملاً مشهود است. برای نمونه ایشان در کتاب مناهج الأحکام و الأصول مبحث استصحابِ امور تدریجیه، که مبحثی عقلی است، را مطرح می‌کند. این نشان می‌دهد که مرحوم نراقی کاملاً به مباحث عقلی تسلط دارد. هم‌چنین بنا بر نقل مرحوم مطهری، شیخ، با مرحوم حاجی سبزواری در مشهد تماس داشته‌ است. مرحوم شیخ نزد حاجی علوم عقلی می‌خوانده؛ و متقابلاً، مرحوم حاجی نزد شیخ علوم نقلی را فرا می‌گرفته است.

هرچند سند معتبری در اثبات این مطلب یافت نشده است، ولی به نظر می‌رسد که علی‌رغم نبودن دلیل تاریخی، این حکایت کاملاً موثق و معتبر است، چرا که در آثار مرحوم نراقی قرائن زیادی وجود دارد که از آن حکایت می‌کند. برای نمونه نظرات شیخ در قضایای حقیقیه و خارجیه دقیقاً همان بیانی است که مرحوم حاجی سبزواری در این موضوع دارد و این قرینه‌ای بر تماس و ارتباط این دو فقیه و حکیم است.

ورود مباحث عقلی به علم اصول توسط شاگرد نامدار شیخ انصاری، مرحوم آخوند خراسانی به شدت اوج می‌گیرد. از برخی اسناد فهمیده می‌شود که مرحوم آخوند، در نجف ابتدا علوم عقلی تدریس می‌کرده است. پس از ایشان، مرحوم شیخ محمدحسین اصفهانی، از شاگردان مبرَّز مرحوم آخوند و درگذشته به سال 1362 هجری، و دو اصولی معاصر وی، یعنی میرزا حسین نائینی، درگذشته به سال 1355 قمری، و آقا ضیاءالدین عراقی درگذشته به سال 1362 قمری، که از شاگردان مرحوم آخوند بودند، به ترویج مباحث عقلی بسیار کمک کردند.

تلاشهای آخوند خراسانی و شاگردان وی در جای‌جای تألیفاتشان به چشم می‌خورد. اینک برخی از مباحثی که توسط این بزرگواران به علم اصول وارد شده است را از نظر می‌گذارنیم:

1-بحث از عوارض ذاتیه و واسطه در عروض و ثبوت که در کفایه ملاحظه می‌شود، از مباحثی است که آخوند خراسانی وارد کرده است.

2-امتناع صدور کثیر از واحد و بالعکس، در کفایه و در مبحث واجب تخییری و همچنین در مبحث تعدد شرط وجود دارد.

3ـامتناع توارد دو علّت بر معلول واحد، مبحثی کاملاً فلسفی است که مرحوم شیخ ابوعلی سینا در کتاب التَّنبیهات و الإشارات نقل می‌کند. مرحوم آخوند این مبحث را در موضوع شرط و جزا آورده است.

مبحث اصالت وجود و ماهیت در علم اصول و در مبحث اجتماع عقل و نهی به چشم می‌خورد.

بحث «الطبیعة بما هی هی لیست الّا هی» را در علم اصول می‌بینیم، حال آنکه این بحث یک موضوع کاملاً فلسفی است.

موارد دیگری نیز وجود دارد که با مراجعه به مبحث قطع و ظن، در ابتدای موضوع حجیت ظواهر قرآن، قابل مشاهده است. مرحوم شیخ در این موارد، بسیاری از مباحث فلسفی را ذکر و با اخباریان بحث می‌کند. این نشان می‌دهد که مرحوم شیخ با این مباحث آشنا بوده است. البته گاه، اصطلاحات اهل معقول، توسط شیخ و دیگران نادرست و اشتباه به کار رفته است و به این دلیل مورد انتقاد قرار گرفته‌اند. برای نمونه مرحوم محقق نائینی در قضایای حقیقیه و خارجیه، که از اصلی‌ترین مباحث اهل معقول است، به دلیل کاربرد نادرست اصطلاح آنان، مورد انتقاد قرار گرفت.

به هر حال تحولی که شیخ در علم اصول ایجاد کرد و در آثار او نیز تجلی یافت، ابداعات و تفکرات جدیدی است که به مباحث فقهی نیز وارد شده است.