نقد شیخ بر کلام قاموس

از ویکی جامع پردیس دانشگاهی دانشگاه قم
پرش به: ناوبری، جستجو
متون فقه
مقاله بعدی:بیان روایات دیگر در اثبات نظر شیخ
مقاله قبلی:کلام قاموس در معنای شرط

لکنّ لا إشکال في صحّتِهِ، لِوقوعه في الأخبار کثیراً، مثل قوله (صلی الله علیه و آله) في حکایة بیع بریرة: إنّ «قضاءَ اللهِ أحقّ، و شرطه أوثَق، و الوِلاء لمن أَعتق»

و قول أمیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) في الرد علی مشترط عدم التَّزوّج بامرأةٍ اُخری في النکاح: إنّ «شرط الله قبل شرطکم».

و قولُه: «ما الشرط في الحَیَوان؟ قال: ثلاثة أیّامٍ لِلْمشتري.

قلتُ: و في غیرِه؟ قال: هما بالخیار حتّی یفْترقا.»

و قد اُطلق علی النذر أو العهد أو الوَعد في بعض أخبار الشرط في النکاح. و [قد اعترفَ] في الحدائقِ: بأنّ إطلاق الشرط علی البیع، کثیرٌ في الأخبار.

ترجمه

ولی بی‌تردید استعمال کلمۀ شرط در الزامات ابتدایی، صحیح است، زیرا در روایات، کلمۀ شرط در این معنی فراوان به کار رفته است؛ مانند: 1ـ سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) در حکایت عقد بیع شخصی به نام بریره که فرمود: «إنّ قضاء الله أحق، و شرطه أوثق و الولاء لمن أعتق»؛ حکم پروردگار، سزاوارتر و شرط او قابل اعتمادتر و ولایت از آنِ آزاد کنندۀ برده است.

2ـ گفتۀ امیر مؤمنان (علیه السلام) دربارۀ نادرست بودن شرط ازدواج نکردن با زنی دیگر در عقد نکاح، که فرموده است: «إنّ شرط الله قبل شرطکم»؛ شرط ـ حکم خداوند مبنی بر جواز تعدد زوجات ـ متقدم بر تعهدات شما است.

3ـ بیان امام (علیه السلام) در پاسخ به این سؤال که «ما الشرط فی الحیوان؟» (شرط ـ حکم ـ در معاملۀ حیوان چیست؟) چنین است: «ثلاثة أیام للمشتری» (تا سه روز ـ خیار فسخ ـ برای مشتری محقق است.) راوی می‌پرسد: «و فی غیره؟» (در غیر از حیوان حکم چیست؟) امام در پاسخ می‌فرماید: «هما بالخیار حتّی یفترقا» (طرفین عقد، حق فسخ دارند تا از یکدیگر جدا شوند).

4ـ در برخی روایاتِ شروطِ ضمن عقد ازدواج، کلمۀ شرط بر نذر، عهد و وعده اطلاق شده است.

در کتاب حدائق آمده است: در روایات، کلمۀ شرط فراوان در معنای بیع به کار رفته است.

شیخ‌ با نظر مؤلّف قاموس موافق نیست و برای‌ ردّ نظر وی و به‌ منظور نشان‌ دادن‌ صحت‌ استعمال‌ واژۀ‌ شرط‌ در غیر از آنچه‌ كه‌ در آن‌ كتاب آمده‌ است‌، به‌ روایاتی‌ استشهاد می‌كند. ایشان‌ با توجه‌ به‌ این‌ مقدمه‌ كه‌ معصومین ‌(علیه السلام) در اعلا مراتب‌ فصاحت‌ و بلاغت‌ هستند و استعمال‌ واژه‌ای‌ در معنایی‌ خاص‌ توسط‌ آنان‌، نشانۀ‌ آن‌ است‌ كه‌ این‌ استعمال‌ صحیح‌ می‌باشد، به این روایات استناد می‌کند.

شرح روایت اول

دربارۀ‌ روایت‌ اوّل‌ باید گفت: معنای‌ ولای‌ عتق‌ آن‌ است‌ كه‌ هر‌ كس‌ بنده‌ای‌ را آزاد نماید و بردۀ‌ آزادشده‌، پس‌ از وفات‌، اموالی‌ داشته‌ باشد و هیچ‌ وارثی‌ برای‌ وی‌ نباشد، كسی‌ كه‌ او را از بندگی‌ آزاد كرده‌ است‌، وارث ماترک او خواهد بود. این حكمی‌ از احكام‌ الهی‌ است‌.

حال‌ اگر فروشنده‌ با مشتری‌ شرط‌ كند ولای‌ عبدی‌ را كه‌ می‌فروشد، برای‌ فروشنده‌ باشد، نه‌ آزادكنندۀ‌ آن‌ عبد، بنا بر این‌ روایت‌، چنین‌ شرطی‌ صحیح‌ نیست‌؛ زیرا شرطِ خداوند ـ یعنی‌ حكم‌ او ـ كه‌ جعل‌ ولای‌ عتق‌ برای‌ معتِق‌ است‌، بر شرط‌ بایع‌، مقدم‌ می‌باشد. در این‌ روایت‌ واژۀ‌ شرط‌ در معنایی‌ غیر از الزام‌ و التزام‌ ضمن‌ عقد به‌كار رفته‌ است‌.

شرح روایت دوم

روایت‌ دوم‌ دربارۀ‌ كسی‌ است‌ كه‌ به‌ عنوان‌ شرط‌ ضمن‌ عقد نكاح‌، ملتزم‌ شده‌ است‌ با زن‌ دیگری‌ ازدواج‌ نكند. حضرت‌ دربارۀ‌ این‌ شرط‌ فرموده‌ است‌: شرط‌ خداوند بر شرط‌ شما مقدم‌ است‌ و مقصود از شرطِ‌ خداوند، حكم الهی و الزام پروردگار است.

شرح روایت سوم

در روایت‌ سوم‌ با توجه‌ به‌ كلام‌ راوی‌، شرط‌ به‌ معنای‌ «حكم‌» به‌كار رفته‌ است‌ و از مجموع‌ دو جملۀ امام (علیه السلام) فهمیده می‌شود كه‌ حكم‌ معاملۀ حیوان‌، خیار به‌ مدت‌ سه‌ روز برای‌ مشتری‌ است‌. با عنایت‌ به‌ لزوم‌ تطابق‌ سؤال‌ و جواب‌، معلوم‌ می‌شود كه‌ شرط‌ بر «خیار» اطلاق‌ شده‌ است‌.

شاهد چهارم و پنجم

مرحوم‌ شیخ، برخی‌ از روایاتِ شروط‌ مربوط به عقد ازدواج‌ را به‌ عنوان‌ چهارمین‌ شاهد مطرح می‌کند. در این روایات شرط‌، بر نذر، عهد و وعده‌ اطلاق‌ شده‌ است‌. شیخ از این موضوع نتیجه می‌گیرد که شرط به الزامات خارج از عقد نیز اطلاق شده است. این‌ روایات‌ ضمن‌ مباحث‌ شرط‌ چهارم‌ از شرایط‌ صحت‌ شرط‌ (مخالف‌ نبودن‌ شرط‌ با كتاب‌ و سنّت‌) مطرح‌ خواهند شد. یكی‌ از این‌ روایات، دربارۀ‌ شرطی‌ است كه‌ مطلقّه‌ برای‌ ازدواج‌ مجدد با شوهر‌ سابق‌ خویش‌ آن را بیان می‌کند. مطلقه در این شرط می‌گوید‌: لاأتزوجك‌ أبداً حتّی‌ یجعلَ اللهُ لی‌ علیك‌ أن‌ لاتطلقنی‌ و لاتتزوج‌ علی.

هرگز با تو ازدواج‌ نخواهم‌ كرد تا آنكه‌ خداوند به‌ سود من‌، نذر یا عهد شرعی بر عهدۀ‌ تو نهد كه‌ مرا طلاق‌ ندهی‌ و با وجود من همسر دیگری‌ اختیار نكنی. ظاهر این‌ سخنان‌ هم‌ با نذر و هم‌ با عهد، كه‌ هر کدام‌ التزامی‌ مستقل‌‌اند، سازگاری‌ دارد و امام ‌(علیه السلام) كلمۀ‌ شرط‌ را بر این‌ دو اطلاق‌ كرده‌ است‌، زیرا می‌فرمایند: «فَلیُتِمَّ‌ للمرأة‌ شرطها...» (مرد باید شرطِ به‌ سود آن‌ زن‌ را رعایت‌ كند...) و در تعلیل‌ این‌ حكم‌ نیز به‌ روایت‌ لزوم‌ وفای‌ به‌ شرط‌، «المؤمنون‌ عند شروطهم‌»، تمسک‌ جسته‌‌اند.

از تعبیر «حتّی یجعل الله لی علیک» استفاده می‌شود که الزام از ناحیۀ نذر و عهد است که هر دو تعهد ابتدایی هستند، و در ضمن عقد بیع و امثال آن واقع نشده‌اند.

پنجمین شاهد شیخ بر غلط نبودن استعمال واژۀ شرط در معنایی غیر از الزام و التزام در ضمن عقد بیع و نظایر آن، سخن صاحب حدائق است که می گوید: در بسیاری از روایات، کلمه «شرط» در معنای «بیع» به کار رفته است.

برخی گفته اند: «و هذه النسبة... لم نجد لها اساساً فی الحدائق»؛ این نسبت به حدائق، بی پایه است. امّا این اعتراض وارد نیست و همان گونه که مرحوم شیخ گفته است، این مطلب در حدائق وجود دارد؛ البته صاحب حدائق این موضوع را از محقق اردبیلی (رحمة الله علیه) نقل کرده است. شایان ذکر است که کلام محقق اردبیلی چنین است: «و یطلق الشرط علی المبیع کثیراً»؛ نه آن گونه که در حدائق آمده است: «و یطلق الشرط علی البیع کثیراً».

نتیجه اینکه اطلاق کلمۀ «شرط» بر «بیع» نمی‌تواند مورد استشهاد شیخ قرار گیرد؛ زیرا در مأخذ کلام حدائق، یعنی مجمع الفائدة، اطلاق کلمۀ شرط، بر مبیع نقل شده است نه بیع. ظاهراً نظر محقق اردبیلی، که اطلاق کلمۀ شرط را بر مبیع می‌داند، به روایت عمّار مستند است. مضمون روایت چنین است:

عن عمّار، عن ابی‌عبدالله (علیه السلام) قال: «بعث رسول الله (صلی الله علیه و آله) رجلاً من أصحابه والیاً فقال له: إنّی بعثتک إلی أهل الله ـ یعنی اهل مکة ـ فانههم عن بیع ما لم یقبض و عن شرطین فی بیع و عن ربحِ ما لم یضمن. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) مردی از یاران خود را به عنوان والی به جایی اعزام فرمود و بدو گفت: همانا من تو را به سوی اهل الله، یعنی مکّیان، اعزام می‌کنم. پس آنان را از فروش متاعی که قبض نشده است و درج دو شرط در بیع و سود آن چیزی که تضمین نشده است، بازدار.

با توجه به اینکه صحّت اندراج بیش از یک شرط، در عقد امری مسلّم است، ناگزیر باید واژۀ «شرط» در فقرۀ دوم روایت را به معنای «ثمن» دانست، نه آنکه مقصود نهی درج بیش از یک شرط در معامله باشد. در این روایت به گونه‌ای می‌توان کلمۀ شرط را به مبیع حمل نمود، هر چند به نظر ما چنین تفسیری خالی از تکلّف نیست.